پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.



اخلاق و مسائل خانواده در سیره و اندیشه شهید آیت اللّه دکتر بهشتی(ره )


بخش نخست

تندیس فضیلت در محاق مظلومیت

سخن گفتن از شهید مظلوم آیت اللّه دکتر بهشتی چندان آسان نیست زیرا به مقدماتی نیاز دارد که از هرگونه زشتی و پلشتی دور باشد و نیز سرشت های پاک می توانند از این رشته های نورانی سخن گویند، او گوهر گرانبهایی بود که با شهادتش درخشنده تر گردید اما این استحصال هزینه سنگینی داشت زیرا امام خمینی(ره) فرمودند:
همچو موجود فعالی که مثل یک ملت بود برای این ملت ما(1).... شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام ... بود(2) ... ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعبد ایشان بر من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان [است [... من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین به دین، علاقمند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم ...(3)
مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره، خاطرنشان ساخته اند:
شهید بهشتی از آن جمله کسانی بودند که در او یک چیزی فراتر از شخصیت های عادی و معمولی آدم ها وجود داشت، این را ما در او مشاهده می کردیم، به این جهت بود که ابعاد فراوان شخصیت ایشان را حتی کسانی که دوستان نزدیکش بودند نمی توانند جمع بندی کنند.(4)
مجموعه ای از خصلت های پسندیده و نیک در وجود ایشان به شکوفایی شکوهمندی رسیده بود ضمن اینکه در علوم عقلی و نقلی، توانایی و تبحر فوق العاده ای داشت و با تسلط بر منابع اسلامی، و آگاهی بر نیازهای اجتماعی، گره گشایی بسیاری از مشکلات بود و برای اعتلای اسلام و مسلمین از تمام توان و ظرفیت خویش استفاده کرد، این وجود ارزشمند در پیشگاه پروردگار متعال برای انقلاب اسلامی ذخیره ای فوق العاده به شمار می رفت و نهضت اسلامی به برکت چنین انسان های نادری شکل گرفته است.(5)
آیت اللّه شهید دکتر بهشتی در تجزیه و تحلیل مسائل گوناگون آزاداندیش بود، مرعوب موقعیت ها و برخی شهرت ها و آوازه های تاریخی و مقطعی نمی گردید و استقلال فکری خود را در هیچ شرایطی از دست نمی داد و اطمینان به نفس داشت، فقیهی اصولی بود که به عنوان مجتهدی آگاه و بصیر در هنگامی که در اروپا بسر می برد با نظریه پردازان غربی از نزدیک آشنا شد، دانش آموخته حوزه و دانشگاه در سطحی عالی بود، متون مهم فلسفی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را نه در حد ترجمه که به زبان اصلی مطالعه می کرد و آموخته های خود را در معرض نقد و ارزیابی می گذاشت، هر جا که دکتر بهشتی حضور داشت، رخوت، افسردگی، پژمردگی و ناامیدی از آنجا رخت برمی بست، همه از نویدهای نورانی و سرشار از انبساط روحی و معنوی او، طراوت و تازگی را در وجود خویش حس می کردند.(6) مبتکری بود که برای لحظه ای دچار تکبر نشد و از آن دست مقاماتی بود که مقدمات بزرگ شدن، بالاتر و بزرگ ماندن را به خوبی آموخته بود، نمونه بارز یک روشنفکر دینی و مبارز به شمار می رفت و بیشتر اهل معارف بود تا اهل تعارف، برای خوشامد این و آن لحظه ای درباره ارزش های معنوی کوتاه نیامد، هم اهل ولایت بود و هم اهل برائت، فهم را حق مردم می دانست ولی می کوشید توهمات، تخیلات و خرافات را که بندهایی خطرناک برای فکر و اندیشه بودند از اقشار گوناگون دور کند، خودش را به خداوند وصل کرد اما در این راستا هیچ گاه خلق را فراموش نکرد و با شهادتش شعله های فهم و آگاهی مردم را مشتعل ساخت و فتیله تهمت ها، شایعات و اکاذیب را پایین کشید، سروشی بود برای بیان حقایق، خروشی علیه دشمنان، پنجره ای به سوی فضیلت و حنجره ای برای دفاع از ملت، شجاعانه کوشید نقاب های نفاق، تزویر، ریا و مردم فریبی را برکند.

خلق و خوی ملکوتی شهید بهشتی

گشاده رویی، مهربانی، محبت و صمیمیت دکتر بهشتی زبانزد همه بود، سعه صدر بسیار داشت. از جمله خصوصیات اخلاقی ایشان صبر، بردباری و تحمل ناروایی ها بود، ضد انقلاب و جریان هایی که نمی توانست راستی، درستی، اخلاص و معرفتش را برتابد و خفاش صفتانی که قادر نبودند این نور معنوی را تحمل کنند تهمت های زیادی به ایشان زدند و شایعات فراوانی نشر می دادند از جمله آنکه بهشتی در کاخ زندگی می کند و اموال ملت را به حساب شخصی در بانک های خارجی ریخته است، تحمل این بهتان های غیر واقعی برای کسی که زندگی ساده قبل از انقلابش با وضع بسیار ساده پس از پیروزی انقلاب تفاوتی نمی کرد دشوار بود اما در مقابل این همه تیر تهمت، متانت خود را از دست نمی داد و از صراط مستقیم اصول گرایی خویش خارج نمی گردید، در گرداب ها و مرداب های حوادث، زلال وقارش ناگواری ها را خنثی می کرد.
یکبار به ایشان گفتند این همه علیه شما دروغ می گویند و سمپاشی می کنند ولی سکوت می کنید و این سبب می گردد مردم دچار سردرگمی گردند. انسان وظیفه دارد اگر خلافی و دروغی علیه اش گفته شود، به دفاع برخیزد و حقایق را روشن کند؛ او در پاسخ گفت: اگر ما صمیمانه و مخلصانه به مردم به خاطر رضای خدا خدمت کنیم، حق تعالی سپاهیانی دارد که چشم سر نمی بیند، این نیروهای الهی وارد عمل می گردند و کید دشمنان را خنثی می کنند و همین گونه هم بود زیرا برخلاف آن همه اکاذیب، بدگویی ها و مذمت ها که بوق های تبلیغاتی وابسته به استکبار و منافقان درباره اش انتشار می دادند، به هر گوشه ای از ایران که می رفت با مهر و عطوفت مردم روبه رو می گردید.(7)
دکتر بهشتی تلخی ناشی از برخورد صادقانه را بر شیرینی کاذب ناشی از برخورد منافقانه ترجیح می داد، آن شهید والا مقام زندگی آمیخته به ایمان و اخلاص را توأم با سعادت و نیک بختی می دانست.
زندگی در آن حالت است که نورانی است و از فروغ الهی برخوردار است زندگی با ایمان به حق، عدل و برخورد صادقانه و حق پرستانه نور است و سراسر روشنی.(8)
از خصال جالب اخلاقی ایشان رعایت صله ارحام بود، او با آنکه وقت کمی داشت در ایام نوروز یا تابستان و مواقع دیگر حتی برای لحظاتی کوتاه با اقوام و خویشاوندان دیدار سرشار از شفقت و عطوفت داشت و این سنت را تا هنگامی که مسئولیت هایش اجازه می داد تمام و کمال انجام می داد اما هیچ گاه اجازه نمی داد از این دید و بازدیدها کسی سوءاستفاده کند. میهمان نوازی از رفتارهای بسیار جالب آن بزرگوار بود، در برخورد با مهمان ضمن رعایت سنت های اسلامی، پذیرایی لازم، احترام و فروتنی ناشی از فرزانگی را بروز می داد.(9)
به قول حضرت آیت اللّه جوادی آملی علم را با حلم برهم آمیخته بود، به موازین شرعی و دینی تقید فوق العاده ای داشت و در هر شرایطی تسلیم حق بود اما در هیچ زمانی دین را وسیله ارتزاق و شهرت خویش قرار نداد.درباره کار و تلاش خود می گفت:
ما همواره زندگی را با تعهد در برابر خدا و نسبت به خلق گذرانیده ایم و امیدواریم هر اندازه از زندگیمان باقی باشد با چنین احساس تعهدی همراه گردد.(10)
آیت اللّه شهید بهشتی برای رسیدگی به امورات مردم، بیشتر وقت ها تا پاسی از شب کار می کرد سپس با تنی خسته به خانه می رفت و اندکی استراحت می نمود. در اثر فشار کار، بارها چنان بیمار شد که پزشکان او را از کار زیاد منع کردند و به او دستور استراحت دادند اما شهید بهشتی هرگز نمی توانست به توصیه پزشک ها عمل کند.(11)
دکتر بهشتی با وجود آن صلابت، ابهت و متانتی که داشت، با اقشار گوناگون برخوردی مؤدبانه، سرشار از احساس وعاطفه وهمراه با روانشناسی اصیل و ژرف اسلامی، از خود بروز می داد، افرادی را که فضیلت یا خصلت ویژه ای داشتند در جهت تقویت این خصال تشویق می نمود و اصولاً در شناسایی چهره های شایسته و کشف افراد لایق استعداد فوق العاده ای داشت محیط دوستانه اش آمیخته به محبت، صفا، نشاط و صداقت بود، ضمن اینکه نظم، دقت، ظرافت، صبوری، خویشتن داری و پرکاری براین فضا حکمفرما بود.(12)

کرامت بانوان در نظر شهید بهشتی

دکتر بهشتی براین باور بود که زنان در بینش اسلامی از کرامت خاصی برخوردارند و توصیه به پوشش اسلامی و رعایت حجاب از این کرامت و اصالت بانوان صیانت می کند. اگر قرار باشد در جامعه ای رابطه زن و مرد، رابطه کار و فعالیت، همکاری، خلاقیت وسازندگی باشد باید از هر نوع شائبه دیگر پاک گردد و طبیعی است با آن پوششی که اسلام برای زن مشخص کرده است این مناسبات و ارتباطات می تواند منزه تر بماند.(13)
آن اندیشمند به خون خفته می گفت: حجاب برای آشکار گردیدن زنان در فعالیت های اجتماعی است و این بدان معنا است که به بانوان ارزشی والاتر اعطا می گردد، به اعتقاد او زن باید برای رضایت خداوند و از روی بصیرت و آگاهی بخش عظیمی از جامعه را در میدان خانه و خانواده تربیت کند و اداره نماید و این خود یک نوع جهاد به شمار می رود. تأکید می نمود زن در فرهنگ اسلامی فردی زنده، سازنده و رزمنده است به شرط آنکه لباس رزمش عقلش باشد او باور داشت که زن قادر است نقش واقعی خویش را در اجتماع به نحو احسن اجرا کند و ظاهر گردیدن در اجتماع با پوشش کافی و توجه به رابطه درست بین خود و دیگران یک اصل اساسی و استوار اسلامی است.
افراط و تفریط درباره مقایسه بین زن و مرد را برنمی تابید و می گفت هر دو انسان هستند و هرکدامشان گرایش ها، احساسات، خصال و عواطف ویژه خود را دارند ولی این دو چهره می توانند انسانیت یکدیگر را کامل کنند و در رسیدن به کمالات، رشد، پویایی و خلاقیت، گام های مهمی بردارند.زمانی که این دو با هم بسر می برند، هیچ آموزش و اصولی را در اسلام نمی بینم که به زن ارزش و مقامی نازل تر از مرد داده باشد و تفاوت در ویژگی های زیستی و بیولوژیک و برخی نقش های فطری به هیچ عنوان جنبه انسانی، روحی و معنوی بانوان را تنزل نمی دهد.
در صدر اسلام، زنان در حد مقررات و شرایط آن روزها، حضوری فعال در عرصه های اجتماعی داشتند و در صحنه های نبرد برای مداوای زخمی ها و کمک های دیگر کوشش می کردند و حتی در دفاع از ارزش های اسلامی و مرزهای مسلمین اهتمام می ورزیدند، خدیجه هم رزم پیامبر بود و حتی در شعب ابی طالب که مسلمانان تحت فشار مشرکان مکه بودند او در کنار پیامبر اکرم در تمامی دشواری ها شریک ایشان بود.
زنان جامعه باید خوب بیاموزند و بعد مطالعات سیاسی اجتماعی خود را تقویت کنند و گسترش دهند، بدانند در چه شرایطی زندگی می کنند، مسائل جامعه را به خوبی درک کنند و به درستی تجزیه و تحلیل نمایند، دیدگاه اسلام را در این ابعاد بدانند، اسلامی که نسبت به تمامی امورات زندگی برنامه و آموزش دارد.(14)

تشکیل خانواده

شهید دکتربهشتی که چنین دیدگاهی نسبت به بانوان داشت در سال 1331 تصمیم گرفت همسری برگزیند و زندگی مشترک تشکیل دهد، در تابستان این زمان که در اصفهان و کنار والدین به سر می برد خطاب به مادرش گفت می خواهند در قم به من دختر بدهند و اگر آنجا ازدواج کنم کمتر می توانم نزد شما بیایم اما من برای مراعات حال شما در نظر دارم از اصفهان زن بگیرم.
وقتی آن شهید می خواست ازدواج کند اظهار داشت ای مادر هر دختری را شما می پسندی همان را می پذیرم، مادرش می گوید ما رفتیم دختری را پسندیدیم و گفتیم خوب است و برای خواستگاری آماده شدیم که سیدمحمد گفت باید قبلاً صیغه شرعی جاری گردد و الا من نگاه نمی کنم و وقتی صیغه عقد خواندند گفتند بروید داماد را بیاورید، شهید بهشتی گفت به شرطی می آیم که محارم من اینجا حضور یابند و چون خواهران، عمه ها و خاله ها آمدند، آقامحمد خطاب به آنان گفت: اطراف من باشید تا عروس را ببینم، بعد آمد روی صندلی در کنار همسرش نشست و گفت دست مادرم درد نکند با این عروس آوردنش.(15) مادرش می گوید:
آن وقت که می خواستند ازدواج بکنند، گفتند هر دختری را پسندیدی همان را می گیرم نمی روم دختر نامحرم ببینم، چنین اخلاقی داشت. وقتی می رفتند مسجد سخنرانی کنند دستور داده بودند یک پرده بلند بگذارند که مبادا چشم هایش به نامحرم بیفتد، این طور مردی بودند، وقتی می خواستیم برایش زن بگیریم می گفتند شما دیدید، من هم می پسندم.(16)
یادآور می گردد والده شهید بهشتی که در تیر ماه سال 1371ش دارفانی را وداع گفت، حاجیه خانم معصومه حسینی بهشتی صبیه مرحوم آیت اللّه حاج میرمحمد صادق خاتون آبادی از علمای برجسته و شاگرد آخوند خراسانی می باشد.
همسر شهید بهشتی بانو عزت الشریعه مدرس مطلق فرزند عالم پرهیزگار سیدمحمد باقر مدرس می باشد که نسبت خویشاوندی با دکتر بهشتی دارد و از خانواده ای روحانی است، ثمره پیوند این دو نهال ناب، چهار فرزند شامل دو
دختر و دو پسر می باشد، زندگی مشترک مزبور بیست و نه سال طول کشید که به قول آن شهید با سختی ها، تلخی ها و نیز شادی ها توأم بود و همسرش در تمامی صحنه ها ،تلاش ها و مهاجرت ها شوهر را همراهی می نمود و از هیچ گونه همدردی با وی دریغ نداشت.(17)
او متانت و فروتنی را از خاندان خویش به ارث برده و در بیت دیانت و تقوا پرورش یافته، در مکتب دکتر بهشتی درس ها آموخته و با سختی ها و ناگواری های زیادی کنار آمده است. خود می گوید سعی می کردم امور خانه را طوری اداره کنم که ایشان بتوانند به کارهای خود که عبارت بود از تدریس، تحصیل علوم حوزوی و دانشگاهی، مدیریت مدرسه دین و دانش و نیز مدرسه حقانی رسیدگی کند و از بابت امور منزل نگرانی نداشته باشد.(18) ما زندگی را براین مبنا آغاز کردیم که در پیشبرد اهداف اسلامی و نهضت مذهبی با هم باشیم، وقتی با او ازدواج کردم، طلبه ای پیش نبود، من چهارده ساله و او بیست و سه ساله بود و با هم دخترخاله و پسرخاله بودیم. در هنگام تشکیل خانواده، فقط یک اتاق داشت که اجاره بود و آن را با گلیمی فرش نموده بودند، دوازده سال در قم اجاره نشین بودیم، موقعی که امام خمینی را در سال 1343ش به ترکیه تبعید نمودند، عوامل امنیتی رژیم پهلوی، ما را به تهران تبعید کردند و این وضع برای مدت یک سال و نیم در تهران، شش سال در آلمان و برای بار دیگر هیجده ماه در تهران ادامه یافت رفته رفته پس از سال ها بی خانمانی در قم و تهران، منزلی با قرض و وام تهیه کردند که کم کم و اتاق به اتاق آن را تکمیل کرده و چهار سال به درازا کشید که خانه کنونی از نظر ساختمان و تعمیرات لازم آماده بهره برداری شد، در این مدت با بنایی، نجاری و تمام این سختی ها روبه رو بودم و البته این وضع بهتر از اجاره نشینی بود. اما چون این خانه را منافقان و عوامل استکبار شناسایی کرده بودند، از لحاظ شرایط سیاسی و ایمنی دیگر مطمئن نبود، حدود ده یا پانزده روز قبل از رخداد فاجعه هفتم تیر 1360، گفتند آقا نباید آنجا باشند زیرا این مکان امنیت ندارد و ما را به خانه ای سه طبقه دعوت کردند یعنی برای سه خانواده، من و آقا و فرزندان، خانواده عروس و خانواده داماد. البته دکتر بهشتی از این جابجایی اکراه داشت.(19)
ادامه دارد...

پی نوشتها:

1. صحیفه امام، ج 15، ص 18.
2. همان، ص 3.
3. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر پنجم، ص 84 - 83.
4. گفتگو با مقام رهبری پیرامون ابعاد والا و ناشناخته ای از شخصیت شهید مظلوم دکتر بهشتی، روزنامه اطلاعات، 7/4/1368، ش 18786، ص 6.
5- آیت اللّه بهشتی جاودانه تاریخ، روزنامه جمهوری اسلامی، 10/4/1381، ش 6666.
6. قامت بلند ایستادگی، بخش سوم، ابوالقاسم قاسم زاده، روزنامه اطلاعات 8/4/1386، ص 23934.
7. او به تنهایی یک امت بود، ج اول، ص 261.
8. شهید بهشتی اسطوره ای بر جاودانه تاریخ، دفتر سوم، ص 1078 - 1077.
9. گفتگو با همسر شهید دکتر بهشتی، شاهد بانوان، ش 20 - 15/4/1361، ص 7.
10. زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت اللّه بهشتی، ص 39 - 40.
11. کتاب رشد، چلچراغ، شهید بهشتی، ناصر طاهرنیا، ص 69.
12. ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی، ش4329، اطلاعات، یادواره هفتم تیر، 6/4/1364.
13. شهید بهشتی، اسطوره ای بر جاودانه تاریخ، ج ص، ص 1052.
14. زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت اللّه بهشتی، ص 74 - 73.
15. مصاحبه با مادر شهید مظلوم دکتر بهشتی، روزنامه جمهوری اسلامی، 10/4/1371، ش 3784.
16. همان.
17. سرای اهل صفا، از نگارنده، ص223.
18. همان، و نیز شاهد بانوان، ش 20، 15/4/1361.
19. سرای اهل صفا، ص 223 و 224 و 225 و نیز شاهد بانوان، همان.

پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 20

.. نور پرتال ..





طبقه بندی: خانواده و اجتماع،
برچسب ها:شهید بهشتی، سیره، خانواده،

[ پنجشنبه 9 شهریور 1391 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات