پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

undefined

اخلاق و مسائل خانواده در سیره و اندیشه شهید آیت اللّه دکتر بهشتی(ره)
قسمت دوم

قسمت دوم

رفتار با همسر

آیت اللّه دکترشهید بهشتی برای همسر خود احترام وافری قائل بودند و در فعالیت های گوناگون ایشان را در جلسات مختلف همراه خود می بردند، بخصوص در اروپا که زن مسلمان به جامعه آنجا باید با پوشش اسلامی معرفی می گردید و این خود سبب شده بود که نگاه قشر
تحصیل کرده نسبت به روحانیت و حضور زن در اجتماع توسط آنان دگرگون شود، در بازگشت به ایران، طی جلسات گوناگون سخنرانی برای دانشجویان، فرهنگیان، مهندسین، پزشکان و کسبه که به صورت هفتگی تشکیل می گردید و در مسائل اجتماعی، حجاب زنان، تنظیم خانواده و مانند آنها بحث هایی مطرح می شد همسرشان حضور داشتند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در جلسات هفتگی شناخت مواضع حزب جمهوری اسلامی، همسر و سایر اعضای خانواده را همراه می بردند و در مجموع نسبت به خانواده ،خصوص همسر احترامی خاص و جایگاه اجتماعی ویژه و شخصیتی مستقل قائل بودند.(20)
دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، فرزند آن شهید، می گوید: پدر رفتاری همراه با احترام متقابل مهربانی، دلسوزی، صرف وقت، با مادر داشت و او را یاوری صمیمی می دانست که در فراز و نشیب های زندگی چون زندان، تبعید و منتظر خدمت گردیدن، غربت دوری از وطن همگامی و همراهی داشت.(21)
همسرش می گوید: چیزی که در بیست و نه سال زندگی مشترک مان دیدم ملایمت و صبر ایشان بوده ایشان به قدری استقامت و بردباری و متانت به خرج می داد که آدمی را خجالت زده می کرد در سرتاسر زندگی مشترک مان با این مرد مبارز و با تقوا، به یاد ندارم لحظه ای عصبانیت بی مورد داشته باشند، به حُسن اخلاق و متانت در کلام باورشگفتی داشت، ایمان و تقوای ایشان روشنی بخش خانه ما بود، مناجات، نیایش شبانه، خلوص، توجه خاص هنگام عبادات، راستگویی، درستکاری و امانتداری او نمونه بود.
در کارهای خانه به من کمک می کردند، در خرید لوازم مورد نیاز، رسیدگی به باغچه ها و بعضی وقت ها شستن ظروف آشپزخانه مشارکت داشت. مطلبی که هیچ گاه از یادم نمی رود احترام او نسبت به من بود و در مقابل من هم حرمت ایشان را رعایت می کردم، در سراسر زندگی حتی یکبار هم به من تو نگفت.(22)
وی در جایی دیگر گفته است: او بسیار مهربان بود، با من که همسرش بودم مثل یک پدر و فرزند رفتار می کرد، از بس مهربان و خوش اخلاق بود همیشه احساس می کردم با پدرم روبه رو هستم، در این مدت حتی یکبار کاری نکرد که من از او دلخور شوم. همنشینی با او واقعاً لذت بخش بود. از دروغ، غیبت و صفات رذیله نفرت داشت، الگوی به تمام معنا بود، چه در جامعه و چه در خانه در بحث خانواده، جز به آسایش من و فرزندانش فکر نکرد و می گفت حاضر نمی باشم به خاطر موقعیت اجتماعی خودم و حرف مردم، از آسودگی و رفاه خانواده ام صرف نظر کنم. اگر کسی از من توقع دارد گذشت و ایثار کنم، از حق خودم می گذرم، اما مراعات خواست خانواده، در حد مقدورات خلاف شرع نیست. خیلی رعایت حال مرا می کرد، اوایل انقلاب یک وقت می شد که به دلیل تراکم کارها مهمانانی سرزده به خانه ما می آمدند، در این گونه موارد، بر سر راه برای مهمان ها غذای آماده می گرفت تا من به زحمت نیفتم.
به رغم خستگی زیاد، همیشه شاداب و سرحال وارد خانه می شد، اول با من و بعد با همه بچه ها احوال پرسی می کند، بعد از من سؤال می کرد: امروز چه کردید؟ مشکلی پیش نیامد؟ آیا کمکی از دستم برمی آید؟ بچه در امورات خانه کمک تان کرده اند، دائما به بچه ها توصیه می کرد رعایت حال مرا بکنند که به زحمت نیفتم، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از شروع ترورها، اتاقی را در منزل برای محافظان در نظر گرفته بودیم و تهیه خوراک آنان به عهده ما بود. او بلافاصله کسی را برای انجام آن امور استخدام کرد تا من به زحمت نیفتم، هر وقت بیمار می گردیدم، همه کارهایش را خودش انجام می داد و از من پرستاری می کرد و گاهی غذا هم می پخت.
انسان آزادمنش و منصفی بود و اصولاً بین حرف و عملش تضادی دیده نمی شد. یک بار من از میراث پدری فرشی خریدم و آقای بهشتی هم حرفی به من نزدند، هر چند اعتقاد داشتند که زندگیشان نباید از مرز طلبگی خارج شود، اما این را برای خود تجویز می کردند و من کاملاً آزاد بودم مطابق نظر ایشان عمل کنم. هرگز به یاد ندارم حتی یک کلمه تحقیرآمیز به من گفته باشد. هر ماه ده درصد حقوقش را به من می داد و می گفت: خانم! این غیر از مخارج خانه است و به شما تعلق دارد و هر طور که دوست دارید خرج کنید. هرگز نشد قبل از من به سراغ بچه ها برود، همیشه وقتی وارد خانه می شد اول احوال مرا می پرسید و سپس با دیگران صحبت می کرد.
اصرار عجیبی داشت که درس بخوانم و در این باره برایم وقت می گذاشت و در فراگیری دروس کمکم می کرد تا آماده شرکت در امتحانات شوم، بعد هم به علیرضا (فرزندمان) گفت که به من رانندگی آموزش دهد، نوبت به امتحان کتبی رانندگی هم که رسید، تست های چهارجوابی را با من کار کرد که قبول شوم.
موقعی که زیاد در خانه بودم، می گفت خانم از جای برخیزید و از فرصت ها استفاده کنید، از منزل بیرون بروید، گردش کنید، به دوستان و اقوام سر بزنید، زیاد در خانه نشستن آدم را افسرده می کند، گاهی وقتی به خانه می آمد و می دید من افسرده هستم، به هر نحوی که امکان داشت کاری می کرد که من از آن وضع بیرون آیم. به من می گفت تو پشتیبان من هستی، هرکاری که می خواستم بکنم اگر تو نبودی که یاریم کنی نمی توانستم به ثمر برسانم، هرجا می رفتیم با هم بودیم، حتی مسافرت ها را تنها نمی رفت، هرجا می رفت می گفت: تو هم باید باشی، تو فقط همسر من نیستی، بلکه باعث دلگرمی من هستی من هم هیچ وقت مانع فعالیت های او نشدم، در آلمان گاهی می شد که تا ساعت سه بعد از نیمه شب برنامه و سمینار داشت ولی هیچ گاه نشد که من بگویم حق من چه شد.(23)

رفتار شهید بهشتی با فرزندان

دکتر سیدمحمدرضا حسینی بهشتی یادآور شده است: شهید آیت اللّه بهشتی به عنوان یک پدر در درجه اول، دوستی صمیمی، مشاوری قابل اعتماد، الگویی احترام برانگیز آن هم براساس احترام طبیعی نه تحمیلی، داوری منصف، یاری خیرخواه و یک مربی به معنای حقیقی کلمه بود که نمی خواست فرزندان خود را مطیع، بلکه مستقل و دارای باور به ارزش های انسانی و دینی عمیق و روشن و اعتماد به نفس دور از خودمحوری به بار آورد. معتقد بود کسانی می توانند پا به عرصه فعالیت اجتماعی بگذارند که در دایره زندگی شخصی و خانوادگی شان، نشانه های توفیق در تحقق چیزهایی که فکر می کنند و بدان اعتقاد دارند، دیده شود.(24)
دکتر علیرضا بهشتی، دیگر فرزند آن شهید، گفته است: ما در خانه یک نوع هماهنگی و هم سویی بین برخورد پدر و مادر با خودمان می دیدیم، هیچ وقت پیش نیامده که ما از دوگانگی برخورد والدین سوءاستفاده کنیم و یا احیانا رنج ببریم، این رفتار یک نوع احساس امنیت خاطر و آرامش را به ما می بخشید. در زمینه مسائل معیشتی هیچ گاه احساس کمبود و تنگناها را به ما نچشانیدند، البته این بدان معنا نمی باشد که هرچه می خواستیم سریع مهیا می شد، بلکه ایشان در حالی که سطح نسبی زندگی را نگه می داشتند در همان حال ما نسبت به هم سن و سالان خود، هیچ احساس کمبودی نداشتیم، یعنی رفتارشان به گونه ای بود که مسائل مالی و کمبودهای اجتماعی را برای فرزندان مطرح نمی کردند، این گونه مسایل بین پدر و مادر حل و فصل می گردید. در مورد نحوه پرورش فرزندان ایشان در کتاب
«نقش آزادی در تربیت کودکان» اصولی را مطرح کرده اند که دقیقا همان ها را در خانه پیاده می کردند. ما بچه ها حیطه وسیعی برای انتخاب داشتیم و در عین حال در برابر لغزش های جبران ناپذیر ما، سد و مانع بوجود می آوردند، اما در مورد خطاهای جبران پذیر، سکوت می کردند و اجازه می دادند این تجربه را خود کسب کنیم تا به قول قدیمی ها سرمان به سنگ بخورد می گفت انسان باید خودش بتواند قوه تمییز بین خیر و شر را در وجود خویش تقویت کند و بتواند از میان آن دو، بهتر و مطمئن تر را گزینش کند و نباید این قوه انتخاب گری از آدمی گرفته شود، به همین منظور کنترل مستقیمی بر رفتار ما نداشتند و ما خودمان بررسی می کردیم، می سنجیدیم و به نتیجه می رسیدیم، بین خود و ایشان به عنوان پدر، هیچ گونه فاصله ای احساس نمی کردیم (چه دختر و چه پسر) برای ما نزدیک ترین دوست به شمار می رفت، جمعه ها مطلقا برای ما صرف می کردند و حتی در اوج بحران ها برایمان وقت می گذاشتند می آمدند داخل اتاق و از همه چیز می پرسیدند و ما هم مسائل مان را مطرح می کردیم فشاری بر ما در رعایت آداب ویژه مذهبی و عبادی نبود بلکه در حد ادای تکلیف بود، بحث نماز خیلی مورد توجه ایشان بود و ما را هم به آن ترغیب می کردند، البته یک نماز کم تشریفات ولی با حضور قلب و این را در وصیتنامه خویش توصیه کرده اند.(25)
کار زیاد و خستگی فراوان سبب می شد که در این اواخر دکتر بهشتی فرصت زیادی برای رسیدگی به امور خانه و فرزندانش نداشته باشد. یک شب که دیر به خانه آمد، مشاهده کرد چراغ کتابخانه اش روشن است و کسی آنجا است، وقتی به کتابخانه رفت، پسرش را مشغول مطالعه دید فرزند به احترام پدر برخاست و سلام کرد، دکتر جواب سلامش را با گرمی و ابراز عواطف داد بعد نگاه حسرت باری به قفسه کتاب ها کرد و گفت: مدت زیادی است که از دوستان خوبم دور مانده ام، اگر وظایف فعلی ام نبود، علاقه ام به مطالعه و نوشتن بود. اما تو ای پسرم، تا آنجا که می توانی از وقت گرانبهای خود برای مطالعه و تحصیل استفاده کن. پدر این را گفت و از کتابخانه منزل خارج شد در حالی که پسر به تنهایی در این مکان فرهنگی نشسته بود و به حرف های او فکر می کرد(26).
زندگی خانوادگی دکتر بهشتی در محیطی سرشار از صفا و صمیمیت، اخلاق و معنویت بود و او برای اهل خانه معلمی ارزنده و مربی آگاهی به شمار می رفت و می کوشید با طرح مسائل ضروری سطح اطلاع و آگاهی های فرزندان را در جنبه های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی ارتقا دهد، البته در ضمن ایفای این نقش حساس و سازنده برای اهل خانه دوستی مهربان، رازدار و تکیه گاهی آرامبخش و عزت آفرین به حساب می آمد.(27)
فرزندش ملوک السادات بهشتی گفته است: ایشان پیش از آنکه برای فرزندان خود پدر باشند، استادی ارجمند بودند، زیرا به تمام معنا شخصیتی کامل و الگویی بارز از سلاله جد بزرگوارشان حضرت امام حسین(ع) بودند، از دقایق زندگی و لحظات حیات بیشترین و بهترین استفاده را می نمودند، از سویی در تمام رفتارهای خود به یاد خدا بودند و حتی در کارهایی ساده چون رسیدگی به باغچه خانه چهره ایشان نمایانگر تسبیح گویی خداوند متعال بود. اعتقاد داشتند اعضای خانواده دارای فکر و شعور مستقل هستند و حق انتخاب در شیوه زندگی را دارند، معتقد بودند اجبار و کارهای توأم با اکراه و دستوری باعث دوری جوانان از دین و اسلام می گردد، همواره این دیدگاه را پیگیر بودند که بایستی با شیوه مطالعه، بررسی و تفکر در مسائل، انتخاب را به عهده خود نوجوان گذاشت، در خارج از کشور (آلمان) مرا وادار به داشتن حجاب نکردند بلکه چون معلمی دلسوز و رئوف ساعت ها با من در اینباره بحث کردند که برایم بسیار راهگشا بود، زیرا زمانی که ما به اروپا رفته بودیم تازه من به سن تکلیف رسیده بودم و برایم قدری سخت بود که در آن جامعه بی بندوبار معتقد به پوشش اسلامی باشم اما ایشان با آگاهی دادن و بیان وظایف دختران در اسلام سبب شد که با آگاهی کامل و برخلاف دشواری های بسیار و دشنام هایی که از سوی گروههای هم سن می شنیدم به حفظ حجاب و رعایت دیگر شئونات و دستورات شرعی بپردازم. ایشان همگی ما را اعم از دختر و پسر به فراگیری دانش های جدید و معارف دینی تشویق می نمودند.(28)

ایشان در جای دیگر یادآور شده است:

من پدر را مربی خود می دانستم و در لحظات گوناگون زندگی سعی می کردم از نظرات و ارشادهای ایشان نهایت استفاده را ببرم. ما معمولاً می کوشیدیم کاری نکنیم که او ناراحت شود ولی هنگامی که چنین وضعی پیش آمد با آنکه ناراحت می شدند، شدت عمل به خرج نمی دادند با گفتگو، راهنمایی و علت یابی مشکل را حل می کردند، موقعی که از کسی بدگویی می شد پدر اخم می کرد و صورتش از شدت ناراحتی قرمز می شد و وقتی این واکنش ها را می دیدیم، مراقب بودیم چنین وضعی برای ایشان پدید نیاید. پاسخ سؤال های ما را به دقت می دادند، گاهی زمینه را چنان فراهم می کردند که ما سؤال کنیم و در این صورت برایمان کتاب می خریدند تا با مطالعه آنها، پاسخ ها را
خودمان بیابیم اما هرگز این روحیه را نداشتند که سلیقه خودشان را به ما تحمیل کنند.
برای من خواستگار زیاد می آمد که برخی هم مؤمن و گاه متمکن بودند ولی من همه را رد می کردم. یک روز پدرم اهل استدلال بودند بی آنکه ذره ای تحکم در لحن شان باشد به من گفتند حتما در میان این افراد، انسان های خوبی هم دیده می شود، نمی شود که به همه جواب رد بدهی، گفتم می خواهم درس بخوانم اما نکته مهم تر این بود که می خواستم با کسی زندگی کنم که بشود دو کلمه حرف حساب با او زد پدر در مورد گزینش همسر هم مثل دیگر موضوعات زندگی، از راه بحث و استدلال پیش می رفتند و هیچ گاه برای پذیرش آرای خود تلاش نمی کردند. من به عنوان دختر خانواده در همه موارد از جمله تحصیل، ازدواج و فعالیت های اجتماعی آزاد بودم. پدر همواره ما را راهنمایی می کردند و برای پاسخ به سؤالات مان وقت کافی می گذاشتند.(29)

پی نوشتها:

1. صحیفه امام، ج 15، ص 18.
2. همان، ص 3.
3. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر پنجم، ص 84 - 83.
4. گفتگو با مقام رهبری پیرامون ابعاد والا و ناشناخته ای از شخصیت شهید مظلوم دکتر بهشتی، روزنامه اطلاعات، 7/4/1368، ش 18786، ص 6.
5- آیت اللّه بهشتی جاودانه تاریخ، روزنامه جمهوری اسلامی، 10/4/1381، ش 6666.
6. قامت بلند ایستادگی، بخش سوم، ابوالقاسم قاسم زاده، روزنامه اطلاعات 8/4/1386، ص 23934.
7. او به تنهایی یک امت بود، ج اول، ص 261.
8. شهید بهشتی اسطوره ای بر جاودانه تاریخ، دفتر سوم، ص 1078 - 1077.
9. گفتگو با همسر شهید دکتر بهشتی، شاهد بانوان، ش 20 - 15/4/1361، ص 7.
10. زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت اللّه بهشتی، ص 39 - 40.
11. کتاب رشد، چلچراغ، شهید بهشتی، ناصر طاهرنیا، ص 69.
12. ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی، ش4329، اطلاعات، یادواره هفتم تیر، 6/4/1364.
13. شهید بهشتی، اسطوره ای بر جاودانه تاریخ، ج ص، ص 1052.
14. زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت اللّه بهشتی، ص 74 - 73.
15. مصاحبه با مادر شهید مظلوم دکتر بهشتی، روزنامه جمهوری اسلامی، 10/4/1371، ش 3784.
16. همان.
17. سرای اهل صفا، از نگارنده، ص223.
18. همان، و نیز شاهد بانوان، ش 20، 15/4/1361.
19. سرای اهل صفا، ص 223 و 224 و 225 و نیز شاهد بانوان، همان.
20. گفتگو با فرزند ارشد شهید بهشتی، شاهد، ش 266، ص24.
21. گفتگو با دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، همشهری، 7/4/1387.
22. گفتگو با همسر شهید دکتر بهشتی، شاهد بانوان، ش 20، 15/4/1361.
23. شاهد یاران، تیر1385، ص 71 - 70.
24. همشهری، ویژه نامه سالگرد شهید دکتربهشتی، 7/4/1387.
25. نشستی صمیمی با دکتر علیرضا بهشتی، ماهنامه آشنا، سال سیزده، ش 106، تیر 1383، ص2 و 3
26. کتاب رشد، چلچراغ (شهید بهشتی، ناصر طاهرنیا)، ص 71 - 70.
27. زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت اللّه بهشتی، ص 38.
28. گفتگو با فرزند ارشد شهید دکتر بهشتی، شاهد، تیر 1376، ش 266 و نیز مصاحبه با ملوک السادات بهشتی، روزنامه رسالت، ش 3314، 7/4/1376.
29. شاهد یاران، همان شماره، ص 73 - 72.





طبقه بندی: خانواده و اجتماع،
برچسب ها:شهید بهشتی، سیره، خانواده،

[ یکشنبه 12 شهریور 1391 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات