پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.







حقیقت گناه‏
 خطرناك‏ترین برنامه‏اى كه در طول تاریخِ حیات بر انسان هجوم آورده گناه است.
گناه، سرپیچى از دستورهاى حق و مخالفت با انبیا و امامان و مبارزه با سعادت و سلامت است.
گناه، زمینه ساز نابودى شخصیت، خاموش كننده نور حقیقت، بر باد دهنده فضیلت و درهم شكننده شرافت انسانى است.
گناه، تیشه‏اى بر ریشه انسان، تاریك كننده جان، خوشحال كننده شیطان و به غضب آورنده حضرت رحمان است.
گناه، عبادت كردن شیطان و جدا گشتن از یزدان و پاره كننده پرده حیا و فراهم‏ آورنده عذاب روز جزاست.
گناه، در اندازنده انسان به چاه ضلالت، مسدود كننده راه هدایت، ایجاد كننده بلاهت و به وجود آورنده سفاهت و از بین برنده صفاى آدمیت و بر باد دهنده غیرت و حمیّت است.
گناه طوفانى بس خطرناك است كه چون از سرزمین وجود انسان برخیزد، خیر دنیا و آخرت آدمى را دستخوش زوال نموده و اركان انسانیّت را به لرزه آورده و سعادت امروز و فرداى انسان را به باد مى‏دهد.
گناه، به فرموده حضرت حق در آیات قرآن مجید، مرض است و ادامه آن تمام شؤون حیات انسانى را دستخوش بیمارى كرده و به هلاكت ابدى آدمى منجر مى‏گردد.

بیمارى گناه‏

انسان بر اساس آیات قرآن مجید، چون قدم به دنیا مى‏گذارد، از سلامت و پاكى برخوردار است و بر پایه فطرت توحید زندگى خود را شروع مى‏نماید. او از گناه و معصیت و انحراف و خطا چیزى نمى‏داند، جز به كمال و سعادت میلى ندارد، از توجه به حقیقت لذّت مى‏برد و از درك حقایق و فهم واقعیّت‏ها خوشحال مى‏شود.
مى‏خواهد در چهارچوب درستى و راستى و صدق و صفا و محبّت و وفا مطرح شود و احترام همگان را در پرتو فروغ صفات حسنه و اخلاق انسانى به سوى خود جلب كند.
چون پدر و مادر و خانه و كاشانه و كوچه و بازار و مدرسه و محیط به او توجه نكند و احساسات و امیال و غرایز او بر اساس قرآن و قواعد تربیتى انبیا و امامان علیهم السلام نباشد، بر اثر جاذبه‏هاى مادّى و جسمى و كشش‏هاى شهوانى و غریزى آلوده مى‏شود و چون لذّت گناه را چشید به تدریج میل به گناه، طبیعت ثانوى او مى‏شود و به بیمارى عصیان و سرپیچى از حقایق الهیّه دچار مى‏گردد.
البتّه این بیمارى بدون دارو نیست، اگر به او توجه كنند و خود او هم نسبت به خودش بیدار و بینا گردد، معالجه‏اش با داروى توبه و متذكر شدن جهان پس از مرگ و جریمه جرم‏ها در قیامت میسّر مى‏شود.
به علّت این كه راه بازگشت و طریق به دست آوردن سلامت از دست رفته قلب و روح و اعضا و جوارح به روح انسان باز است، از گناه و معصیت تعبیر به مرض شده، مرضى كه بدون شكّ و تردید قابل علاج و معالجه است.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است:

یا عِبادَ اللّهِ أنْتُمْ كَالْمَرضْى‏، وَ رَبُّ الْعالَمینَ كَالطَّبیبِ، فَصَلاحُ الْمَرضَى فیما یَعْمَلُهُ الطَّبیبُ وَ یُدَبِّرُهُ، لا فیما یَشْتَهیِه الْمریضُ وَ یَقْتَرِحُهُ. «1»
اى بندگان حق، شما چون بیماران هستید، وپروردگار جهانیان نسبت به شما همچون طبیب، پس صلاح و مصلحت بیمار در عمل و تدبیر طبیب است نه در اشتهاى مریض و آنچه انتخاب مى‏كند.

حضرت مسیح از خانه زن بدكاره‏اى بدر آمد و به آنان كه او را دیدند فرمود:

جامعه را دو گونه مریض است، مریضى كه با پاى خود به طبیب مراجعه مى‏كند و بیمارى كه باید طبیب به عیادتش برود و این زن بیمارى بود كه باید طبیب به عیادت او مى‏رفت.
شبى در شهر ناصریّه به حضرت مسیح عرضه داشتند: بیماران ما را شفا بده، فرمود: به وقت صبح تمام آنان را در این جا حاضر كنید تا شفایشان دهم. چون به هنگام صبح چشمش به بیماران افتاد، آنان را كمتر از ده نفر دید، فرمود: اگر اهل سلامت در این شهر به این تعداد باشند برایم اعجاب‏انگیز است.
خوشا به حال بیمارى كه درد بیماریش را حس كند و براى علاج مرض به طبیب مراجعه كرده خودرا از شرّ مرض خلاص كند.

فؤاد كرمانى مى‏گوید:

آمد گه آن كه بگسلم بند * در بند قرار و صبر تا چند
تا كى به كمند تن گرفتار * تا چند به دام نفس در بند
تا كى به خیال هیچ خشنود * تا كى به وصال هیچ خرسند
از ریشه بكن به تیشه فكر* این هستى همچو كوه الوند
پیوند ببر زما سوى اللَّه‏ * با غیر خدا مبند پیوند
بگشاى یكى دو چشم تحقیق‏ * وین گوش مقلّدى فرو بند
اى خواجه دهان تلخ هرگز * شیرین نشود به صحبت قند
بگذر ز خودى كه هر چه بینى‏* بینى همه جلوه خداوند
هر اسم به غیر حق طلسمى است‏ * اسمت به طلسم اندر افكند
باید چو فؤاد این طلسمات‏ * بشكست به بازوى هنرمند
(فؤاد كرمانى)

بیمارى گناه در قرآن‏

آیاتى از قرآن مجید كه گناه را بیمارى مى‏داند:
یُخادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ* فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ» «2»
[به گمان باطلشان‏] مى‏خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالى كه جز خودشان را فریب نمى‏دهند، ولى [این حقیقت را] درك نمى‏كنند.* در دلِ آنان بیمارىِ [سختى از نفاق‏] است، پس خدا به كیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود، و براى آنان در برابر آنچه همواره دروغ مى‏گفتند، عذابى دردناك است.
فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى‏ أَن تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى‏ مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ» «3»
كسانى كه در دل‏هایشان بیمارى [دورویى‏] است، مى‏بینى كه در دوستى با یهود و نصارى شتاب مى‏ورزند و [بر پایه خیال باطلشان كه مبادا اسلام و مسلمانان تكیه‏گاه استوارى نباشند] مى‏گویند: مى‏ترسیم آسیب و گزند ناگوارى به ما برسد [به این سبب باید براى دوستى به سوى یهود و نصارى بشتابیم‏]. امید است خدا از سوى خود پیروزى یا واقعیت دیگرى [به نفع مسلمانان‏] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان مى‏داشتند، پشیمان شوند.
إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ غَرَّ هؤُلَاءِ دِینُهُمْ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ» «4»
و [یاد كنید] هنگامى را كه منافقان و آنان كه در دل‏هایشان بیمارى [شك و تردید نسبت به حقایق‏] است، مى‏گفتند: مؤمنان را دینشان [با این جمعیت اندك و اسلحه ناچیز براى شركت در میدان نبرد] فریفت، و [آنان باور نمى‏كردند كه‏] هر كس بر خدا توكّل كند [بى‏تردید پیروز مى‏شود]؛ زیرا خدا تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است.
وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى‏ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ» «5»
اما كسانى كه در دل‏هایشان بیمارى [نفاق‏] است، پس پلیدى بر پلیدیشان افزود و در حالى كه كافر بودند از دنیا رفتند.
لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفی شِقَاقٍ بَعِیدٍ» «6»
[آزاد گذاشتن شبهه‏اندازى شیطان‏] براى این [است‏] كه خدا آنچه را شیطان مى‏اندازد براى آنان كه در دل‏هایشان بیمارى است و براى سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد؛ و قطعاً ستمكاران در دشمنى و ستیزى بسیار دور [نسبت به حق و حقیقت‏] قرار دارند.
أَفِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» «7»
آیا در دل‏هایشان بیمارى [نفاق‏] است یا [در دین خدا] شك كرده‏اند یا مى‏ترسند كه خدا و پیامبرش بر آنان ستم كند؟ [چنین نیست‏] بلكه اینان خود ستمكارند.
وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً» «8»
و آن گاه كه منافقان و آنان كه در دل‏هایشان بیمارى [ضعف ایمان‏] بود، مى‏گفتند: خدا و پیامبرش جز به فریب، ما را وعده [پیروزى‏] نداده‏اند!
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ» «9»
بلكه كسانى كه در دل هایشان بیمارى است، گمان كردند كه خدا كینه‏هایشان را آشكار نخواهد كرد.
با حقّ و حقیقت و با واقعیت روشن و با وحى الهى و نبوت انبیاى و امامت امامان و صدق و راستى و عقل مستقیم نباید به چون و چرا برخاست، چرا كه با این حقایق كه محصول جهل و تعصّب بى جا و كبر و لجاجت است، درون را مریض و اعضا و جوارح را به معصیت و گناه مى‏كشاند و آدمى را از فیوضات ربّانیّه و كرامات انسانیّه محروم مى‏نماید.
اگر كسى هم دچار خطا و اشتباه و آلوده به معصیت و گناه است، تا مرض مهلك عصیان حاكم بر شؤون ظاهرى و باطنى وى نگشته، چه نیكوست توبه كند و به حضرت حق برگردد و از اصرار و پافشارى بر گناه خوددارى ورزد، تا از خزى دنیا و عذاب آخرت مصون بماند.

پروین اعتصامى گوید:

همى با عقل در چون و چرائى‏ * همى پوینده در راه خطایى‏
همى كار تو كار ناستوده است‏ * همى كردار بد را مى‏ستایى‏
گرفتار عقاب آرزویى‏ * اسیر پنجه باز هوایى‏
كمین‏گاه پلنگ است این چراگاه‏ * تو همچون برّه غافل در چرایى‏
سرانجام اژدهاى توست گیتى‏ * تو آخر طعمه این اژدهایى‏
ازو بیگانه شو كاین آشنا كش‏ * ندارد هیچ پاس آشنایى‏
جهان همچون درختست و توبارش‏ * بیفتى چون در آن دیرى بپایى‏
از این دریاى بى كنه و كرانه‏ * نخواهى یافتن هرگز رهایى‏
زتیرآموز اكنون راستكارى‏ * كه مانند كمان فردا دوتایى‏
به ترك حرص گوى و پارسا شو * كه خوش نبود طمع با پارسایى‏
چه حاصل از سر بى فكرت و راى‏ * چه سود از دیده بى روشنایى‏
نهنگ ناشتا شد نفس پروین‏ * بباید كشتنش از ناشتایى‏
(پروین اعتصامى)

اصرار بر گناه‏

در روایات آمده است كه: بر گناه و معصیت اصرار نورزید كه اصرار و پافشارى بر گناه، خود گناه دیگرى است و حتى اصرار بر صغیره، صغیره بودن را از حالت صغیره مى‏اندازد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

لاصَغیرَةَ مَعَ الْإِصْرارِ وَلا كَبیرَةَ مَعَ الْاسْتِغْفارِ. «10»
اصرار و پافشارى بر گناه صغیره معنا ندارد، وبا طلب مغفرت از حضرت حق كبیره‏اى برجا نماند.
عَنْ أبى جَعْفرٍ علیه السلام فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ:
وَلَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» «11»
قالَ: الْإصْرارُ هُوَ أنْ یُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا یَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَلایُحَدِّثَ‏
نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ، فَذلِكَ الْإصْرارُ. «12»
حضرت باقر علیه السلام در توضیح كلمه‏ وَ لَمْ یُصِرُّوا فرمودند: اصرار بر گناه این است كه كسى گناهى كند و از خداوند آمرزش نخواهد و همچنین در اندیشه توبه وبازگشت به حق هم نباشد، این است اصرار ورزیدن بر گناه.
ابوبصیر مى‏گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود:
لا وَ اللّهِ لایَقْبَلُ اللّهُ شَیْئاً مِنْ طاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرارِ عَلى شَىْ‏ءٍ مِنْ مَعاصیِه. «13»
نه، به خدا سوگند كه خدا هیچ طاعتى را با اصرار بر هر گناهى كه باشد قبول نكند.
كسى كه بر گناه صغیره‏اى اصرار ورزد، مثل مردى كه همیشه جامه ابریشم بپوشد، یا دائم به طلا زینت كند، یا هر روز چشم به نامحرم دوزد، گناهش كبیره محسوب شود و آثار و عذاب گناه كبیره بر آن مترتب گردد.

شهید رحمه الله فرموده است:

«عزم بر تكرار گناه هم به منزله اصرار است. و توبه و استغفار، گناه كبیره و صغیره را محو كرده، باقى نگذارد، ولى اعمال صالحه مانند وضو و نماز و روزه گناه صغیره را جبران كند».
پافشارى بر گناه، ریشه گناه خواهى را در سرزمین قلب محكم خواهد كرد، آن چنانكه با توبه؛ قلع و قمع كردن ریشه، كار بسیار سختى خواهد بود. توفیق نداشتن در بسیارى از گناهكاران براى بازگشت به حق و جبران مافات، معلول همین پافشارى بر گناه بوده است. اصرار ورزى بر گناه حتى باعث تكذیب حقایق و انكار واقعیّت‏هاى مسلّم هستى مى‏گردد:
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوأى‏ أنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُونَ» «14»
آن گاه بدترین سرانجام، سرانجام كسانى بود كه مرتكب زشتى شدند به سبب‏ این كه آیات خدا را تكذیب كردند و همواره آنها را به مسخره مى‏گرفتند.
وقتى معصیت فراوان شد و عاصى بر گناه و خطا اصرار ورزید، دل تاریك مى‏شود و نور حق درقلب به خاموشى مى‏گراید، آنگاه نوبت استهزاى به حق و تكذیب آیات خداوند در مى‏رسد.

قرآن مجید آمرزش گناه و مغفرت حق را نسبت به معصیت، مشروط به ترك اصرار نموده:

وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَأسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى‏ مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ* أُولئِكَ جَزَاؤُهُم مَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ» «15»
و آنان كه چون كار زشتى مرتكب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد كنند و براى گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد؟
و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتكب شده‏اند، پا فشارى نمى‏كنند؛* پاداش آنان آمرزشى است از سوى پروردگارشان، و بهشت‏هایى كه از زیرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، در آن جاودانه‏اند؛ و پاداش عمل كنندگان، نیكوست.
[ «2» اللَّهُمَّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِی أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً «3» وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّیْنِ یُرْضِیكَ أَحَدُهُمَا عَنَّا وَ یُسْخِطُكَ الآخَرُ عَلَیْنَا فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا یُرْضِیكَ عَنَّا وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا یُسْخِطُكَ عَلَیْنَا «4» وَ لَا تُخَلِّ فِی ذَلِكَ بَیْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِیَارِهَا فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلَّا مَا وَفَّقْتَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ‏]
خدایا! هر گاه در ارتباط با دین یا دنیا، میان دو كاهش قرار گرفتیم، كاهش را بر دنیامان كه زودتر از دست مى‏رود، وارد كن، و توبه و انابه را در دینمان كه با دوام‏تر است قرار ده.
و زمانى كه دو برنامه را قصد كردیم كه یكى از آنها تو را از ما خشنود مى‏كند، و آن دیگرى تو را بر ما خشمگین مى‏سازد، ما را به جانب آن كارى كه تو را از ما خشنود مى‏كند، رغبت ده، و قدرت و توانمان را از عملى كه تو را بر ما خشمگین مى‏كند، سست كن و در این امور ما را میان نفوسمان و انتخابشان رها مكن كه نَفْس انتخاب كننده باطل است، مگر آن كه تو در انتخاب حق توفیقش دهى، و فراوان دستور دهنده به زشتى و بدى است، مگر آن كه رحمتش آرى.

پی نوشت ها:

(1)- عدّة الدّاعى: 37؛ مجموعة ورّام: 2/ 117.
(2)- بقره (2): 9- 10.
(3)- مائده (5): 52.
(4)- انفال (8): 49.
(5)- توبه (9): 125.
(6)- حج (22): 53.
(7)- نور (24): 50.
(8)- احزاب (33): 12.
(9)- محمّد (47): 29. (10)- الكافى: 2/ 288، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 15/ 338، باب 48، حدیث 20681.
(11)- آل عمران (3): 135.
(12)- الكافى: 2/ 288، حدیث 2؛ مجموعة ورّام: 1/ 18.
(13)- الكافى: 2/ 288، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 15/ 337، باب 48، حدیث 20679.
(14)- روم (30): 10.
(15)- آل عمران (3): 135- 136.

منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان





طبقه بندی: اخلاق،
برچسب ها:گناه، معصیت، حقیقت گناه، انصاریان، شیخ حسین،

[ جمعه 13 اردیبهشت 1392 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات