پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.




وهّابیّت از منظر عقل و شرع 3

ریشه هاى تاریخى وهّابیّت
وهّابیّت در یك نگاه
پى ریزى مبانى فكرى وهابیت

تبلیغ وهّابیّت مبتنى بر انحرافات شدید در امور اعتقادى، و اثبات شرك و كفر فرق اسلامى توسط ابن تیمیّه در سال 698 هـ ق، در منطقه شام آغاز گردید، كه با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.
او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد، كه بامرگش افكار وى نیز به فراموشى سپرده شد.
ترویج مجدّد افكار باطل ابن تیمیّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و هماهنگى با محمّد بن سعود حاكم «دِرعیّة»، در سال 1157 آغاز گردید، كه با نبردهاى خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.
خاندان سعود به ترتیب یك دوره 75 ساله، قدرت را در اختیار داشتند، كه تا سال 1233 طول كشید، این افراد عبارت اند از: محمّد بن سعود، عبد العزیز بن محمّد، سعود بن عبد العزیز و عبد اللّه بن سعود.
با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهیم پاشاى عثمانى و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد، و براى مدتى قریب 80 سال در عزلت گذراندند.

نخستین دولت سعودى:

محمّد بن سعود: حاكم وامام وهّابیّت بین سالهاى 1157 ـ 1179.
عبد العزیز بن محمّد: (متولّد 1133، و متوفّاى 1218) رهبر وهّابیّت بعد از پدرش.
سعود بن عبد العزیز: (متوفّاى 1229).
عبد اللّه بن سعود: كه در 1233، در استامبول كشته شد.

رهبران دینى وهّابیّت پس از فروپاشى:

تركى بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود، كه در سال 1249 به قتل رسید.
فیصل بن تركى بن عبد اللّه (متولّد 1213، و متوفّاى 1282).
عبد الرحمن بن فیصل بن تركی (متوفّاى 1346).

دوّمین دولت سعودى:

عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال 1391 از كویت به نجد آمد، و با كمك بازماندگانى از پیروان مسلك وهّابیّت و با تكیه بر كمكهاى بى دریغ انگلیسى ها و فرانسوى ها، و در مدّت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسیم كشورهاى عربى، كشور عربستان سعودى را تأسیس كرد، كه هم اكنون فرزندان وى بر این كشور حكومت مى كنند(1).
ملك عبد العزیز بن عبد الرحمن (متوفّاى 1373) در سال 1319 از كویت به ریاض برگشت ودر طىّ 20 سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پى ریزى كرد.
ملك سعود بن عبد العزیز: (متولّد 1319، متوفّاى 1388) .
ملك فیصل بن عبد العزیز: (متولّد 1324، متوفّاى 1395) در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت.
ملك خالد بن عبد العزیز: (متولّد 1331، متوفّاى 1402) در سال 1395 زمام كشور را به دست گرفت.
ملك فهد بن عبد العزیز: (متولّد 1340)(2).

ابن تیمیّه بنیانگذار فكرى وهّابیّت

أحمد بن تیمیّه در سال 665 ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیّه را در آن سر زمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.
در سال 698 هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )(3)، در شهر حماة(4) براى خداوند تبارك وتعالى جایگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكیه زده است، تعیین كرد(5).
این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: (لَیْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ )(6) و (وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )(7) مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل «ابن تیمیّه» در دمشق و اطراف آن غوغایى به پا كرد، گروهى از فقهاء علیه او قیام كرده و از جلال الدین حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
«ابن تیمیّه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جریحه دار مى كرد، تا اینكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب «الواسطیّة» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدین زملكانى» و اثبات انحراف فكرى و عقیدتى «ابن تیمیّه» او را به مصر تبعید كردند.
در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه هاى انحرافی توسّط «ابن محلوف مالكى» قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربیع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقاید باطلش، قاضى «بدر الدین» وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضیّه توسل به پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمى كند، بنابر این او را روانه زندان كرد(8).
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندریّه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثیر مى نویسد: در 22 رجب سال 720 هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اینكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گردید.
ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نویسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله»(9).
هر كس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، خون و مالش حلال است.

انتقادات بزرگان اهل سنّت از «ابن تیمیّه»

برخى از شخصیّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه»، مطالب وى را به نقد كشیده، و برخى كتابهایى مستقلّ در بطلان آراى او تألیف كردند، مانند: «تقى الدین سُبكى» كه دو كتاب به نامهاى «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام» و «الدرّة المضیّة فی الردّ على ابن تیمیّة» نوشت.

1 ـ انتقاد تند ذهبى از ابن تیمیّه:

«ذهبى» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیّه» در نامه اى خطاب به وى مى نویسد:
«یا خیبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال .. فهل معظم أتباعك إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، كذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المكر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح كلامك بكیفیّة لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منك، بل فی كلّ وقت تغیر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنكار، أما آن لك أن ترعوی ؟ أما حان لك أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین وقد قرب الرحیل ، بلى واللّه ما أذكر أنّك تذكر الموت، بل تزدری بمن یذكر الموت، فما أظنّك تقبل على قولی وتصغی إلى وعظی، فإذا كان هذا حالك عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكیف حالك عند أعدائك ، وأعداؤك واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولیاءك فیهم فجرة كذبة جهلة(10).
اى بى چاره، آنان كه از تو متابعت مى كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند، نه این است كه عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بیگانه، فرومایه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن، و با مقیاس عدالت بسنج.
تا كى سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخارى، و صحیح مسلم مى شمارى؟ اى كاش احادیث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعیف كرده و بى ارزش مى كنى و یا توجیه نموده و انكار مى كنى!!
آیا وقت آن نرسیده است كه از جهل و نادانى دست بردارى و توبه كنى؟ بدان كه مرگت نزدیك شده است، بخدا قسم گمان نمى كنم تو به یاد مرگ باشى، بلكه كسانى را كه به یاد مرگ هستند تحقیر مى كنى! ... تو با من كه دوستت هستم این چنین برخورد مى كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد.
به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان كه در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زیاد به چشم مى خورند.
2 ـ ابن حجر عسقلانى و نسبت نفاق به ابن تیمیّه:
«وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذكر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلك كقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى الزندقة، لقوله: النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلك تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّى اللّه علیه وسلّم).
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - كان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه كان یحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبكلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضك إلاّ منافق»(11).
بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسیم است، زیرا او در كتاب «العقیدة الحمویّة» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است.
و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، كه این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند.
و بعضى بجهت سخنان زشتى كه در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند.
چون وى گفته است: على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را یارى نكرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود، بلكه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.
تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)به على (علیه السلام)فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد.

3 ـ سُبْكى، ابن تیمیّه را بدعت گزار مى داند:

سُبكى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» مى نویسد:
«لمّا أحدث ابن تیمیّة ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستتراً بتبعیّة الكتاب والسنّة، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّة والتركیب فی الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فی فرقة من الفرق الثلاثة والسبعین التی افترقت علیها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة»(12).
او در پوشش پیروى از كتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت، و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آنجا كه ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتى از 73 فرقه نیز بیرون رفت.

4 ـ ابن حجر مكّى، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر مى شمارد:

«ابن حجر مكّى» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت و مورد قبول وهّابیّت در باره «ابن تیمیّه» مى نویسد:
«ابن تیمیّة عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلك صرّح الأئمّة الذین بیّنوا فساد أحواله وكذب أقواله ... وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّة والمالكیّة والحنفیّة، ولم یقتصر اعتراضه على متأخّری الصوفیّة، بل اعترض على مثل عمر بن الخطّاب وعلیّ بن أبی طالب رضی اللّه عنهما
والحاصل أنّه لا یقام لكلامه وزن بل یرمی فی كلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طریقته»(13).
خدا اورا خوار و گمراه و كور و كر كرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وى از شافعیها، و مالكیها، و حنفیها، بر فساد افكار واقوال او تصریح دارند، اعتراض وى حتى عمر بن خطاب و على بن أبی طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است ... سخنان «ابن تیمیّه» فاقد ارزش بوده، واو فردى بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غیر معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید، و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وى حفظ نماید.

5 ـ اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه كفر است:

«شَوكانى» از علماء بزرگ اهل سنّت مى گوید:
«صرّح محمّد بن محمّد البخاری الحنفیّ المتوفّى سنة 841 بتبدیعه ثمّ تكفیره، ثمّ صار یصرّح فی مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تیمیّة أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر»(14).
محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت گذارى و تكفیر «ابن تیمیّه» بى پرده سخن گفته است، تا آنجا كه در مجلس خود تصریح نموده است، كه اگر كسى «ابن تیمیّه» را «شیخ الاسلام» بداند، كافر است.

عوامل انزواى «ابن تیمیّه» وعلل گسترش مجدّد افكار او

افكار باطل «ابن تیمیّه» در منطقه شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، كه در نتیجه باعث انزواى «ابن تیمیّه»، و افكار و عقاید وى نیز به بوته فراموشى سپرده شد.
ولى در قرن 12 این افكار در منطقه نجد كه از تمدّن و فرهنگ بى بهره بود، مجدّداً منتشر شد، و پس از آن سعودى با پشتیبانى قدرتهاى استعمارى، به ترویج آن پرداخت

نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب»

«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال 1115، در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصیل رهسپار مدینه منوره شد.
او در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانى مى كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنیانگذار فرقه وهّابیّت نبود، بلكه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج اندیش حنبلى مانند «ابن تیمیّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صریح علماى اهل سنّت و شیعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترین كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد این بود كه عقاید ابن تیمیه را به صورت یك فرقه و یا مذهب جدیدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.

آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن

دكتر منیر العجلانى مى نویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصرة من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»(15).
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، كه با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، كه در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون كردند.
او سپس به بغداد و كردستان وهمدان واصفهان روانه شد(16) و سر انجام به زادگاه خویش برگشت.
او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 در گذشت محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(17).
ولى اعتراض عمومى مردم كه نزدیك بود خونش را بریزند، او را ناگزیر كرد تا به زادگاه خویش عُیَیْنه باز گردد، و بر اساس پیمانى كه با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست كه هر دو بازوى یكدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشید كه حاكم عیینه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عیینه اخراج كرد.
محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را براى اقامت برگزید و با پیمان جدیدى كه با محمد بن سعود حاكم درعیه بست كه حكومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز كار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیْلمه كذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طلیحه أسدى» علاقه خاصّى داشت، برخى از اساتید و علماء و حتّى پدرش وى را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وى منع مى كردند(18).
اوّلین كتابى كه بر ردّ عقاید باطل وى نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیّة فی الردّ على الوهّابیّة» بود.
اوّلین كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران كردن زیارتگاههاى صحابه، و اولیاء در اطراف عُیَیْنه بود، كه از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود(19)، كه با واكنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون كرد.
همان طورى كه در بخش «عصر ظهور افكار محمد بن عبد الوهّاب» اشاره شد،(20)در قرن 12 هجرى موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى كه براى مسلمانان پیش آمد و كشورهاى اسلامى از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، كیان امت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و امریكا تهدید مى شد ، جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت كلمه داشت.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همكارى بر ضد دشمن مشترك داشتند، ولى متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهى، مشرك و بت پرست قلمداد كرد، و فتوا به تكفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بى گناه را به خاك وخون كشیدند، كه در قسمت بعدى به تفصیل بیان خواهد شد.

پی نوشتها :

(1) رجوع شود به تاریخ وهّابیّت، تألیف محمّد حسین قریب گركانى، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص 177.
(2) رجوع شود به: رسائل أئمّة دعوة التوحید، تألیف: د. فیصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزیز.
(3) طه: 5.
(4) یكصدو پنجاه كیلومترى شهر دمشق.
(5) او در كتاب العقیدة الحمویّة: 429 مى گوید: إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شیء وعلى كلّ شیء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...
(6) شورى/ 11.
(7) إخلاص: 4.
(8) البدایة والنهایة: 14/47.
(9) الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67.
(10) الإعلان بالتوبیخ: 77. تكملة السیف الصقیل، ردّ ابن زفیل: 218.
(11) الدرر الكامنة فی أعیان المائة الثامنة: 1/155.
(12) الدرّة المضیئة: 5.
(13) الفتاوى الحدیثة: 86.
(14) البدر الطالع: 2/260.
(15) تاریخ العربیّة السعودیّة: 88.
(16) او چهار سال در بصره، پنچ سال در بغداد و یك سال دركردستان ودو سال در همدان اقامت گزید واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهابیت مبانى فكرى وكارنامه عملى ص 36.
(17) رجوع شود به زعماء الإصلاح فی عصر الحدیث: 10، تاریخ العربیّة السعودیّة: 89، تاریخ نجد آلوسى ص 111.
(18) كشف الارتیاب: 7.
(19) عنوان المجد فی تاریخ نجد: 9، البراهین الجلیّة فی رفع تشكیكات الوهابیّة: 4، هذه هی الوهابیّة: 125، السلفیّة بین أهل السنّة والامامیّة: 307.
(20) به صفحه «عصر ظهور افكار محمد بن عبد الوهّاب» مراجعه شود.





طبقه بندی: دین شناسی،
برچسب ها:وهابیت، عقاید، نقد وهابیت،

[ چهارشنبه 12 تیر 1392 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic