پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.




وهّابیّت از منظر عقل و شرع 4


وهابیت و تجسیم
ابن تیمیه ناشر افكار تجسیم

از مسائلى كه «ابن تیمیّه» بنیانگذار فكرى وهّابیّت رسماً به نشر آن همت گماشت قضیه جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت مانند قرار گرفتن بر روى كرسى و خندیدن و راه رفتن و مانند این ها است.
ابن تیمیه گفته: «ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفی المعانی الثابتة بالشرع والعقل بنفی ألفاظ لم ینف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»(1).
در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده كه خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیت و عرض بودن منزه است.
انكار یك معنایى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، یك نوع نادانى و گمراهى است.
او مى گوید: «والكلام فی وصف اللّه بالجسم نفیاً وإثباتاً بدعة ، لم یقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم ، كما لم یقولوا إن اللّه جسم».الفتاوی: 5/192.
نفى و اثبات جسمانیت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته اند كه خداوند جسم نیست همان طورى نگفته اند كه او جسم است.
و در جاى دیگر مى گوید: «فإسم المشبّهة لیس له ذكر بذم فی الكتاب والسنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعین»(2).
در قرآن و روایات مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.

نظر هیأت عالى افتاى سعودى در جسمانیّت خداوند تعالى

هیأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پیرامون جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:
«ونظراً إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للسملم نفیه ولا إثباته لأنّ الصفات توقیفیّة»(3).
(با توجّه به اینكه در باره جسمانیّت خداوند نفیاً و اثباتاً در روایات گفتگو نشده است، بنا بر این نباید سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقیفى است، یعنى آنچه در روایات و آیات آمده است، مى شود به زبان آورد).

خداى وهابیت مى خندد

او در رساله «عقیدة الحمویّة» مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند(4).

خداى وهابیت از عرش به زیر مى آید

ابن تیمیه مى گوید: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنیا فرود مى آید، و مى گوید: آیا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... خدا این كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.
و پس از نقل مطلب فوق مى نویسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انكار یا توجیه كند بدعتگذار و گمراه است(5).
«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا كنزولی هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود مى آید، همچنان كه من از پلّه این منبر فرود مى آیم)، سپس یك پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند، و در زندان از دنیا رفت(6).

خداى وهابیت با چشم قابل رؤیت است

در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّى نوشته است مى گوید: عموم منسوبین به اهل سنّت براى اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براین است كه ذات احدیّت را در آخرت با چشم مى توان دید ولى در دنیا نمى توان دید(7).

خداى وهابیت نمى تواند همه جا باشد

«وسألت عن اللجنة الدائمة: كیف الردّ على القائلین بأنّ (اللّه فی كلّ مكان) تعالى عن ذلك، وما حكم قائلها؟
وأجابت اللجنة: أوّلا: عقیدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .
وممّا یدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یكون إلاّ من أعلى إلى أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ)(8)
إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجاریة: أین اللّه؟ قالت: فی السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائی وغیرهم، وفی الصحیحین حدیث أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونی وأنا أمین من فی السماء، یأتینی خبر السماء صباحاً ومساءً»(9).
وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام(10).
از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟
هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست بلكه خارج از این عالم مى باشد.
ودلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پایین صورت مى گیرد، همانطورى كه در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نمودیم.
تا آنجا كه مى نویسند: رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) از كنیزى كه مى خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسید: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آنگاه حضرت به صاحب آن كنیز فرمود: او شخص با ایمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
و همچنین رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: من امین كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.
آن گاه هیأت عالى افتاى سعودى مى نویسد: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذیرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.

خداى وهابیت مى تواند بر روى پشه قرار گیرد

و همچنین گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فكیف على عرش عظیم»(11).
اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى تواند بر پشت یك پشه اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد.

خداى وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد

قال ابو بكر ابن عربى وأخبرنى من أثق به من مشیختی أنّ أبا یعلى محمد بن الحسین الفرّاء رئیس الحنابلة ببغداد كان یقول: «إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیة والعورة»(12).
ابو بكر ابن عربى مى گوید: فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو یعلى، (امام و پیشواى ابن تیمیه) مى گوید: در باره خدا هر عضوى را جز ریش و عورت اثبات خواهم كرد.

پیامبر وهابیت در كنار خداى آنان جلوس مى كند

قال ابن القیم تلمیذ ابن تیمیة: إنّ اللّه یجلس على العرش ، ویجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود. بدائع الفوائد: 4/39.
ابن قیم شاگرد ابن تیمیمه مى نویسد: خداوند بر روى عرش مى نشیند و رسول اكرم (ص) نیز در كنار او جلوس مى كند، و این همان مقام محمود و شایسته اى است كه قرآن وعده داده است.

خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش

وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه كما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل». فردوس الأخبار ج 1 ص 219.
قال ابوبكر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لایصح أن یكون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یكون مثله لأنّه (لیس كمثله شیء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»(13).

كرسى در اثر سنگینى خداى وهابیت ناله مى كند

وقال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنة والبزار وأبو یعلى وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسی فی المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبی صلى الله علیه وسلم فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالى وقال : «إنّ كرسیّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطیطاً كأطیط الرحل الجدید إذا ركب من ثقله»(14).
زنى خدمت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) رسید و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) خدا را به عظمت یاد كرد و فرمود: كرسى خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى كه خداوند بر روى كرسى قرار مى گیرد، در اثر سنگینى حق از كرسى ، ناله اى همانند ناله شتر بچه خارج مى شود.
و هیثمى روایت را صحیح دانسته است.

خداوند وهابیت و هروله (دویدن)

سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟
أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: «إذا تقرّب إلیّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلیّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانی ماشیاً أتیته هرولة» رواه البخاری ومسلم(15).
از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده اى یك وجب به من نزدیك شود، من یك ذراع (نیم متر) به او نزدیك خواهم شد و اگر او یك ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو كف دست (بیش از یك متر) به او نزدیك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
«أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الكتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول صلى اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه»(16).
بن باز مفتى أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائى این چنین نوشته: آن چه كه
صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براى خداوند، در كتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) این صفات را براى خداوند به آن گونه اى لایق او مى باشد، اثبات نموده است.

سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف كتاب و سنت

سخن ابن تیمیّه و پیروان وهابى او در اثبات جسمانیت حق تعالى مخالف كتاب و سنت است زیرا آیه شریفه (لَیْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ)(17). صراحت دارد كه خداوند مانندى ندارد و آیه شریفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )(18). نیز دلالت مى كند كه او بى همتا است.
حاكم نیشابورى در روایتى از اُبَىّ بن كعب نقل كرده:
«إنّ المشركین قالوا : یا محمد أنسب لنا ربك ! فأنزل اللّه عز وجل : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) قال : الصمد الذی (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ )، لأنّه لیس شئ یولد إلاّ سیموت ، ولیس شئ یموت إلاّ سیورث وإنّ اللّه لا یموت ولا یورث، (وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )قال : لم یكن له شبیه ولا عدل ولیس كمثله شئ».
ثمّ قال الحاكم : صحیح الإسناد ولم یخرجاه. وقال الذهبی: صحیح(19).
مشركان از رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) خواستند كه نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود: كه اى پیامبر! به مشركان بگو: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) او خداوند یكتا و بى نیاز است، بى نیازى كه (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ )فرزندى ندارد و از پدر و مادرى هم زاده نشده زیرا آن كه زاده شده، روزى هم خواهد مرد، و آن كه بمیرد ارثى خواهد گذاشت، وخداوند بى همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.
(وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم) خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد.
آن گاه حاكم نیشابورى و همچنین ذهبى گفته اند: این روایت صحیح است.

احمد بن حنبل و بطلان نظریه قائلین به تجسیم

بیهقى از بزرگ شخصیتهاى علمى اهل سنت مى گوید: «وأنكر أحمد على من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشریعة واللغة ، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم على ذی طول وعرض وسمك وتركیب وصورة وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلك كلّه ، فلم یجز أن یسمّى جسماً لخروجه عن معنى الجسمیّة ولم یجئ فی الشریعة ذلك فبطل»(20).
امام احمد بن حنبل نظریه قائلین به جسمانیت حق تعالى را باطل دانسته و گفته است: اسم ها از شریعت و لغت گرفته مى شود و اهل لغت كلمه «جسم» را در برابر چیزى كه داراى طول، عرض، ارتفاع، تركیب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامى این ها منزّه است و شایسته نیست كه او را جسم بنامیم زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است، بنا بر این عقیده به جسمانیت باطل است.

علماى اهل سنت و تكفیر مجسّمه

امام قرطبى پس از نقل اقوال دیگر عالمان، پیرامون مجسمه مى گوید: «والصحیح القول بتكفیرهم إذ لا فرق بینهم وبین عبّاد الأصنام والصور»(21).
قول صحیح این است كه قائلین به جسمانیت حق تعالى كافر هستند زیرا تفاوتى میان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نیست.
نَوَوى از علماء بزرگ اهل سنت مى گوید: «فمِمَّن یُكَفّر، من یجسّم تجسیماً صریحاً ومن ینكر العلم بالجزئیّات»(22).
از جمله كسانى كه كفر آنان ثابت است، قائلین به جسمانیت حق تعالى و آنان كه علم به جزئیات او را انكار مى كنند.
عبد القاهر بغدادى متوفاى 429 هـ، از متكلمان بلند آوازه اهل سنت مى گوید: «وأمّا جسمیّة خراسان من الكرامیّة، فتكفیرهم واجب لقولهم: بأنّ اللّه تعالى له حدّ ونهایة من جهة السفل ومنها یماس عرشه ، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالى محلّ للحوادث»(23).
فرقه كرامیه منطقه خراسان كه معتقد به جسمانیت حق تعالى هستند، تكفیرشان واجب است زیرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و براى او از ناحیه پایین، نقطه پایانى قائل هستند كه با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است.
وهمو در كتاب الفرق بین الفرق ضمن شمردن امورى كه اهل سنت بدان اجماع نموده اند، مى گوید: «وقالوا بنفی النهایة والحدّ عن صانع العالم». اهل سنت، هرگونه حدود و نقطه پایانى را از خداوند متعال نفى كرده اند(24).
تا آن جا كه مى گوید: «وأجمعوا على أن لا یحویه مكان ولا یجری علیه زمان، خلاف قول من زعم من الشهامیّة والكرامیّة أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمیر المؤمنین علی رضی اللّه عنه: إنّ اللّه تعالى خلق العرش إظهاراً لقدرته لا مكاناً لذاته»(25).
اهل سنت اجماع دارند كه خداوند متعال را نه مكانى در بر گرفته و نه زمانى بروى مى گذرد، (ذات مقدسش فراتر از مكان و زمان است» بر خلاف قول باطل شهامیّه و كرامیّه كه مى گویند: ذات اقدس ربوبى با عرش، در تماس است امیر مؤمنان على (علیه السلام)مى فرماید: خداوند عرش را به خاطر قدرت نمایى آفریده، نه براى جایگاه خویش.
ابن نجیم متوفاى 970 هـ، از فقهاى بزرگ اهل سنت مى گوید: «والمشبّه إن قال: إنّ للّه یداً أو رِجْلاً كما للعباد فهو كافر ، وإن قال: إنّه جسم، لا كالأجسام فهو مبتدع»(26).
مشبهه (آنان كه خداوند را به بندگان تشبیه مى كنند) اگر بگویند كه خداوند همانند بندگان داراى دست و پا هست، كافر هستند و اگر بگویند خداوند داراى جسم است ولى نه مانند اجسام، بدعت گذار هستند.
غزالى آن عالم بلند آوازه اهل سنت مى گوید: فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مركّب من أعضاء فهو عابد صنم فإنّ كلّ جسم فهو مخلوق، وعبادة المخلوق كفر، وعبادة الصنم كفر لأنّه مخلوق وكان مخلوقاً لأنّه جسم، فمن عبد جسماً فهو كافر بإجماع الأئمة، السلف منهم والخلف(27).
اگر كسى به ذهنش خطور كند كه خداوند تعالى داراى جسمى هست كه از عضوهاى متعدد تشكیل یافته، او بت پرست است زیرا هر جسمى مخلوق و آفریده شده است و به اجماع تمام علماى و پیشوایان دینی در تمام زمان هاى پیش و نزدیك، پرستش مخلوق، كفر و بت پرستى است.

دخول تجسیم از كانال یهود

یقول الشهرستانی: «وضع كثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعددة فی مسائل التجسیم والتشبیه وكلّها مستمدّة من التوراة»(28). شهرستانى مى گوید: بسیارى از یهودیان كه به طرف اسلام كشیده شدند احادیث متعددى را در جسمانیت حق تعالى ساختند و وارد شریعت اسلامى كردند، و تمامى احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است.

اسرائیلیّات در كتب اهل سنت

ورود بعضى از قصص و نقلهاى تاریخى در كتب حدیثى و تاریخى و تفسیرى چهره اى نا زیبا از وقایع درست تاریخى به نمایش گذاشته است، كه تشخیص این حقیقت كارى فوق العاده مشكل وسخت است، زیرا پژوهندگان و اهل تحقیق را در دستیابى به حقایق تاریخى دچار مشكل، و یا با ناكامى رو برو مى كند.
ابن خلدون مى نویسد: عرب صدر اسلام بهره اى از علم و كتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستى را از علماء یهود و اهل تورات و یا از نصارى همانند: كعب الأحبار، وهب بن منبه، وعبد الله بن سلام مى پرسیدند تا آن جا كه مى گوید: «فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسرون فی مثل ذلك وملأوا كتب التفسیر بهذه المنقولات ، وأصلها كلها كما قلنا من التوراة أو مما كانوا یفترون»(29).
تفاسیر اهل سنت از گفته هاى یهود و نصارى مملو گشته و مفسران هم در این زمینه سهل انگارى كردند و كتابهاى تفسیرى را از این قماش روایات پر كرند و ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافى هاى یهود و نصارى سر چشمه گرفته است.
و حتى دو كتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخارى و مسلم نیز از این آفت بى بهره نمانده و متأسّفانه اخبارى از این دست به فراوانى در آن دیده مى شود، كه از آن جمله نقل حدیث ساختگى ذیل است كه از افكار یهودیّت در میان احادیث مسلمین رسوخ كرده است.
«عن أبی هریرة عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: ینزِل اللّه إلى السماء الدنیا كلّ لیلة حین یمضی ثلث اللیل الأوّل فیقول: أنا الملك، أنا الملك، من ذا الذی یدعونی فأستجیب له، من ذا الذی یسألنی فأعطیه، من ذا الذی یستغفرنی فأغفر له، فلا یزال كذلك حتّى یضیء الفجر»(30).
خداوند هر شب پس از گذشت یك سوّم از آن، به آسمان زمین فرود مى آید، و تا طلوع فجر ندا مى كند: چه كسى است كه مرا بخواند و از من چیزى بخواهد، و طلب بخشش كند، تا خواسته هاى وى را بر آورده نمایم.
در برخى از روایات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلى عرشه»(31) پس از طلوع فجر به عرش مراجعت مى كند.
شاید روزگارى این سخنان بى پایه و اساس مشترى داشت، ولى امروز با رشد دانشها و تكامل عقلانى بشر این قبیل نقلها مورد تمسخر قرار گرفته و به آن مى خندند، چون با توجّه به كرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یك نقطه از كره زمین پایان شب و طلوع فجر مى باشد، و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامى كه زمین باقى است و شب و روز در چرخش است دیگر به عرش بر نخواهد گشت.
روى این جهت برخى از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانى شده اند(32).
البتّه نتیجه دورى از اهل بیت عصمت و طهارت و بى توجّهى به توصیه رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در تمسّك به ثقلین، سقوط در وادى هاى خطرناكى این چنین را در پى دارد.
مشابه این داستان نقلى است از ابوهریره كه مى گوید: «أرسل ملك الموت إلى موسى (علیه السلام)فلمّا جاءه صكّه ففقأ عینه، فرجع إلى ربّه فقال: أرسلتنی إلى عبد لا یرید الموت، قال: فردّ اللّه إلیه عینه(33). وفی روایة عمّار، فقال: یا ربّ! عبدك موسى فقأ عینی، ولولا كرامته علیك، لشققت علیه»(34).
(حضرت موسى هنگام قبض روح، سیلى محكمى به صورت عزرائیل نواخت كه چشم او از حدقه بیرون پرید، عزرائیل به خدا شكایت نمود وگفت: اگر موسى مورد عنایت تو نبود، من هم با وى به سختى برخورد مى كردم).
شكّى نیست كه این مطالب بى اساس، با منطق قرآن كه حضرت موسى را پیامبر مرسل و مخلص معرفى مى كند، سازگارى ندارد: (وَ اذْكُرْ فِى الْكِتَـبِ مُوسَى إِنَّهُو كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولاً نَّبِیًّا )(35)، «و در این كتاب از موسى یاد كن، زیرا كه او پاكدل و فرستاده اى پیامبر بود».
و با مقام عصمت و جایگاه والاى او نزد خداوند تعالى منافات دارد: (وَ كَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِیهًا )(36)، «و موسى نزد خدا آبرومند بود».
و همچنین روایت دیگرى از ابو هریره نقل كرده اند كه مى گوید: «یقال لجهنّم: هل امتلأت؟ وتقول: هل من مزید؟ فیضع الربّ تبارك وتعالى قدمه علیها فتقول: قطّ قطّ»(37). (در قیامت هر چه از گنهكاران را وارد جهنّم مى كنند پر نمى شود تا آنگاه كه خداوند تبارك وتعالى پاى خود را درون جهنّم مى گذارد پر مى شود).
آرى، وقتى كه صاحب كتاب صحیح بخارى از على (علیه السلام) فقط 29 روایت در تمام كتابش كه از دوران كودكى تا آخرین لحظه حیات پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)ملازم با حضرت بوده است نقل مى كند(38)، ولى از ابوهریره كه كمتر از دو سال با پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)بوده است 446 روایت نقل مى كند(39)، نتیجه بهتر از این نخواهد بود.
محمود أبوریّة از علماء بزرگ اهل سنّت مى گوید: اگر على (علیه السلام)، هر روز فقط یك روایت از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرا مى گرفت، باید بیش از 12 هزار روایت از او نقل مى شد، چون بیش از یك سوم قرن ملازم آن حضرت بوده است.(40) و حال آن كه همه احادیثى كه اهل سنّت در تمام كتب روایى و تفسیرى و تاریخى از على (علیه السلام)نقل كرده اند از مرز 536 روایت تجاوز نمى كند(41). ولى آمار روایات ابوهریره در كتب اهل سنّت، به 5374 مى رسد(42).
و همچنین در تمام كتاب صحیح بخارى، از حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام)، فقط یك روایت نقل شده، ولى از عایشه 242 روایت نقل شده است(43).
از مقداد، 2 روایت، و از سلمان و عمّار هر یك 4 روایت، و از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) حتّى یك روایت هم وجود ندارد ولى از عبد اللّه عمر 270 روایت، و از انس بن مالك 268 روایت نقل شده است(44).

نگاهى دیگر به سخنان ابن تیمیه

با توجه به آنچه كه بیان شد از آیات قرآن و سنت شریف و گفتار شخصیتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تیمیه را مرور مى كنیم كه مى گوید: «ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم» (45). در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده كه خداوند جسم نیست.
مگر (لَیْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و یا (وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم ) از آیات قرآن نیستند؟
و یا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نیشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند(46)، خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)مى باشد؟!!!
و یا احمد بن حنبل، بیهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نیستند؟!!
مگر نه این است كه وى به فتواى علماء معاصر خویش به خاطر همین عقیده باطل تجسیم محكوم به زندان شد؟
همان طورى كه أبو الفداء در تاریخ خود مى گوید: «استدعى تقی الدین أحمد بن تیمیة من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقیدته فإنّه كان یقول بالتجسیم...»(47).
ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار گردید وپس از محاكمه وى را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانى كردند زیرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.
و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»(48)، كفر ابن تیمیه ثابت است.
و همچنین ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله»(49). هر كس عقیده ابن تیمیه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.

پی نوشتها :

(1) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 101.
(2) بیان تلبیس الجهمیّة فی تأسیس بدعهم الكلامیة: ج 1 ص 109.
(3) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/227.
(4) مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451.
(5) مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451.
(6) رحلة ابن بطوطة: 113.
(7) مختصر منهاج السنّة: 2/240.
(8) المائدة:5/48.
(9) أحمد (3/4، 68، 73) والبخاری (فتح الباری) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.
(10) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.
(11) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص568 .
(12) العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحدیثة: 2/283، دفع شبه التشبیه بأكف التنزیه لابن الجوزی: 95، 130 ـ الهامش.
(13) العواصم من القواصم: 209.
(14) الدر المنثور ج 1 ص 328. قال الهیثمی: رواه البزار ورجاله رجال الصحیح . مجمع الزوائد ج 1 ص 83. وقال أیضاً: رواه أبو یعلى فی الكبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفة الهمذانی وهو ثقة. مجمع الزوائد ج 10 ص 159.
(15) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: 3/196، فتوى رقم 6932.
(16) فتاوى بن باز: 5 / 374.
(17) الشورى : 11.
(18) الاخلاص : 4.
(19) المستدرك: 2/ 540.
(20) طبقات الحنابلة: 2/298، اعتقاد الإمام ابن حنبل للتمیمی: 298، العقیدة لأحمد بن حنبل: 110، تهنئة الصدیق المحبوب لسقاف: 39.
(21) تفسیر القرطبی: ج 4 ص 14، التذكار: ص 208.
(22) المجموع: ج 4 ص 253.
(23) اصول الدین: 337، یراجع: التندید بمن عدد التوحید للسقاف: 52.
(24) الفرق بین الفرق: 40، تحقیق لجنة إحیاء التراث العربی، ط. دار الجیل ـ بیروت.
(25) الفرق بین الفرق: 41.
(26) البحر الرائق: ج 1 ص 611.
(27) إلجام العوام عن علم الكلام: 209، دراسات فی منهاج السنة: 145، نقلا عن الرسالة التدمریّة: 92.
(28) الملل والنحل: 1/117 .
(29) مقدمة ابن خلدون: 439 .
(30) صحیح مسلم: 2/175، سنن ابن ماجة: 1/435، سنن الترمذی: 1/277.
(31) فتح البارى: 13/390.
(32) رجوع شود به تفسیر القرطبی: 4/39، فتح البارى: 13/390.
(33) صحیح مسلم: 7/100، كتاب الفضائل باب فضائل موسى، صحیح البخارى: 2/92، كتاب الجنائز باب من أحبّ الدفن فی الأرض المقدّسة.
(34) فتح الباری ج 6 ص 315.
(35) مریم: 51.
(36) أحزاب: 69.
(37) صحیح البخاری: 6/48، و/224.
(38) مقدّمة فتح الباری: 476.
(39) مقدّمة فتح الباری: 477.
(40) أبو هریرة: 128.
(41) أسماء الصحابة الرواة وما لكلّ واحد من العدد: 44.
(42) أسماء الصحابة الرواة وما لكلّ واحد من العدد: 37، بتحقیق سید كسروی حسن. وتلقیح فهوم الأثر لابن الجوزی: 363.
(43) مقدّمة فتح الباری: 477.
(44) مقدّمة فتح الباری: 475 و 477.
(45) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 101.
(46) مستدرك الصحیحین: 2/540.
(47) تاریخ أبی الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتیاب: 122.
(48) الدرر الكامنة: 1/145.
(49) الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67.





طبقه بندی: دین شناسی،
برچسب ها:وهابیت، عقل و شرع،

[ دوشنبه 17 تیر 1392 ] [ 08:12 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات