پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.





صفات الهى در كلمات امیر المؤمنین علیه السلام2

وحدت خدا

خداوند كامل مطلق است; یعنى هر كمال مفروضى را بدون هیچ‏گونه شائبه نقصى داراست. بنابراین، وجود دو فرد از كامل مطلق امكان‏پذیر نیست; زیرا اگر كامل مطلق دو فرد یا بیش‏تر داشته باشد، باید هر یك داراى بهره ویژه‏اى از وجود داشته باشد كه دیگرى ندارد و بنابراین، هر یك باید نسبت‏به آن ویژگى ناقص باشد، در حالى كه مفروض آن است كه او كامل مطلق است و هیچ‏گونه نقص و عیبى ندارد.نتیجه قهرى این استدلال آن است كه خدا واحد است و شریكى ندارد: «اشهد ان لا اله الا وحده لا شریك له‏» . (57)
وحدت خداوند عددى نیست; زیرا وحدت عددى در جایى فرض مى‏شود كه فرد دیگرى از سنخ معدود هم‏عرض او قابل فرض باشد كه با فرض تكثر بتوانیم هر یك از آن‏ها را به شماره‏اى مقید كنیم.ولى در عرض وجود خدا، هیچ موجودى نمى‏تواند عرض‏اندام كند; چرا كه در این صورت، هر یك از آن‏ها داراى كمالى خواهد بود كه دیگرى ندارد و در نتیجه، خدا هم فاقد بعضى از كمال‏ها خواهد بود كه با كامل مطلق بودن او ناسازگاراست. بنابراین، ممكن نیست وحدت خدا وحدت عددى باشد: «واحد لا من عدد» ; (58) یكى است، نه از [سنخ ] عدد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ به سؤال شخصى كه از وحدت خداوند پرسیده بود، فرمود: «اى اعرابى، این گفته كه خدا واحد است، بر چهار قسم است: دو وجه آن بر خداى عز و جل روا نیست و دو وجه دیگر در خدا ثابت است.اما آن دو وجهى كه بر خدا روا نیست، گفته گوینده است "واحد" كه به آن باب اعداد را در نظر مى‏گیرد.پس این چیزى است كه جایز نیست; زیرا چیزى كه دومى برایش نیست، در باب اعداد داخل نمى‏شود.آیا ندیدى كه خداوند تكفیر كرده كسى را كه گفت‏سومى سه تایى (ثالث ثلاثه) و گفته گوینده را كه او واحدى از مردم است كه به آن نوعى از جنسى را قصد كرده است. پس این بر خدا جایز نیست; زیرا این تشبیه است و پروردگار ما برتر از آن است. اما آن دو كه در خدا ثابتند گفته گوینده است: "خداى عز و جل واحد است" كه در میان اشیا مثلى ندارد.این‏چنین است پروردگار ما و گفته گوینده خداى عز و جل احدى‏المعنى است" كه به آن قصد كرد كه خدا نه در وجود و نه در عقل و نه در وهم تقسیم نمى‏شود و چنین است پروردگار ما عز و جل. (59) «كل مسمى بالوحدة غیره قلیل‏» ; (60) «الاحد بلا تاویل عدد» . (61)

عظمت و بزرگى خدا

خداوند از آن‏رو كه كامل مطلق است و هیچ‏گونه محدودیتى ندارد، از هر موجودى بزرگ‏تر است، وگرنه لازم مى‏آید كه كامل مطلق نباشد.بنابراین، نه تنها بزرگ‏تر از خدا ناممكن است، بلكه موجودى به بزرگى او ممكن نیست: «سبق فى العلو فلا شى‏ء اعلى منه‏» ; (62) در بزرگى سبقت گرفت، پس چیزى برتر از او نیست. «لا تحویه الاماكن لعظمته‏» ; (63) به سبب بزرگى او، مكان‏ها او را در بر نگرفته است.نه تنها از هر بزرگى بزرگ‏تر است، بلكه بزرگ‏تر از او فرض نمى‏شود.از این‏رو، حقیقت او دست‏یافتنى نیست; زیرا اگر كسى حقیقت او را دریابد، در این صورت، او محدود خواهد بود، در حالى كه او نامحدود است: «وفات لعلوه على اعلى الاشیاء مواقع رجم [وهم ] المتوهمین و ارتفع عن ان تحوی كنه عظمته فهامة رویات المتفكرین‏» ; (64) جایگاه تیر [گمان ] گمان‏كنندگان به سبب برترى و بزرگى او بر بالاترین اشیا به او نرسد و مرتفع است از این‏كه كنه بزرگى‏اش را فكرهاى ناقص فكركنندگان فراگیرد.

معیت‏ خداوند

كامل مطلق است.از این‏رو، نسبت‏به هر موجودى فاعلیت دارد.بنابراین، از همه موجودات جداست.اما جدایى خدا از مخلوقاتش بدین معنا نیست كه با اشیا بى‏ارتباط است; زیرا موجود برتر موجودى است كه در هر ظرفى از ظروف وجودى حضور دارد و موجودى كه در ظرفى موجود است و در ظرفى دیگر وجود ندارد محدود است و از حد وجودى رنج مى‏برد، ولى خدایى كه نامحدود است، در همه عوالم وجود حضور دارد و حضور خدا در همه عوالم وجود، حضور قیومى است; چرا كه هر موجودى در هر عالمى، در وجودش وابسته به وجود خداست; وجود خدا در آن ظرف او را كفایت مى‏كند. پس از همه موجودات جداست و در عین حال، با همه موجودات هست و از آن‏ها جدا نیست; زیرا جدایى از اشیا خود نقصى است كه از ساحت قدس خداوند به دور است: «فارق الاشیاء لا على اختلاف الاماكن و تمكن منها لا على الممازجة‏» ; (65)
از اشیا جداست، نه [به معناى ] اختلاف مكان‏ها، و با آن‏هاست، نه به شكل ممزوج شدن با آن‏ها. «لم یحلل فى الاشیاء فیقال هو فیها كائن و لم ینا عنها فیقال هو عنها بائن و لم یخل منها فیقال له این و لم یقرب منه بالالتزاق و لم یبعد عنها بالافتراق بل هو فى الاشیا بلا كیفیة و اقرب من حبل الورید...فمن زعم ان اله الخلق محدود فقد جهل الخالق المعبود» ; (66)
در اشیا حلول نكرد تا گویند او در اشیا وجود دارد، و از آن‏ها دور نیست تا گویند او از اشیا جداست، با چسبیدن به اشیا نزدیك نشد و با جدایى از آن‏ها دور نگشت، بلكه بدون كیفیت در اشیاست و او نزدیك‏تر از رگ گردن است...پس كسى كه گمان كند اله مخلوقات محدود است، هر آینه خالق معبود را جاهل است. «مع كل شى‏ء لا بمقارنة و غیر كل شى‏ء لا بمزایلة‏» (67) با هر شیئى هست نه به شكل مقارنت، و مغایر با هر شیئى است، نه با جدایى. «سبق فى العلو فلا شى‏ء اعلى منه و قرب فى الدنو فلا شى‏ء اقرب منه فلا استعلاؤه باعدة باعده عن شى‏ء من خلقه و لا قربه ساواهم فى المكان به‏» ; (68) در بزرگى سبقت گرفت، پس چیزى برتر از او نیست; و در نزدیكى [چنان ] نزدیك شد، پس چیزى نزدیك‏تر از او نیست;
پس نه برترى او، وى را از خلقش دور داشت و نه نزدیكى او در مكان، او را با خلقش یكى كرد. «قریب من الاشیاء غیر ملابس، بعید منها غیر مباین‏» ; (69) نزدیك به اشیاست‏بدون آمیختگى، دور از اشیاست‏بدون جدایى. «لیس فى الاشیاء بوالج و لا عنها بخارج‏» (70) در اشیا فرو نرفت و از آن‏ها خارج نگشت. «بان من الاشیاء بالقهر و القدرة و بانت الاشیاء منه بالخضوع له و الرجوع الیه‏» ; (71) از اشیا به واسطه قاهریت و قدرت جدا شد و اشیا از او با خضوع در برابر او و بازگشت‏به او از وى جدا شدند.

قدرت خدا

قدرت یك از اوصاف كمالى است و خداوند بدان متصف مى‏شود و قدرتش محدود به حدى نیست; زیرا فقط موجودات محدود قدرتشان محدود است; چون موجود محدود بیش از شعاع وجودش قدرت ندارد; زیرا در وراى شعاع وجودش هستى ندارد تا اعمال قدرت كند.از این‏رو، حضرت امیر علیه السلام مى‏فرماید: «كل قوى غیر ضعیف...، كل قادر غیره یقدر و یعجز» ; (72) هر قوى‏اى غیر از خدا ضعیف است...، هر قادرى غیر از خدا مى‏تواند و وا مى‏ماند.
امیرالمؤمنین علیه السلام عجز موجودات را گواه بر قدرت خداوند قرار مى‏دهند. (مستهشد) بما وسمها (الاشیاء) من العجز على قدرته‏» ; (73) به عجزى كه بر اشیا داغ نهاد بر قدرتش گواه مى‏آورند «و [مستشهد ] بعجزها (الاشیاء) على قدرته‏» . (74) قدرت خدا همراه با خستگى نیست; چرا كه خستگى نشانه عجز است و كامل مطلق از هر نقصى پاك است: «لم یؤده خلق ما ابتدء و لا تدبیر ما ذرء» ; (75) آفرینش آنچه را شروع كرده، او را خسته نكرده است و نه اداره كردن آنچه آفریده.
قدرت خداوند هیچ‏گونه محدودیتى ندارد; حتى در ظرفى كه شى‏ء موجود نیست، خداوند بر آن قادر است: «قادر اذ لا مقدور» ; (76) قادر است زمانى كه مقدورى نیست.البته باید به این نكته توجه داشت كه معناى قدرت مطلق خداوند این نیست كه بر ایجاد ممتنع‏هاى بالذات قدرت دارد و به این معنا نیست كه نسبت‏به آن‏ها عاجز است; زیرا عجز و قدرت در جایى به كار مى‏رود كه متعلق آن امر ممكنى باشد و چیزى كه از دایره ممكنات بیرون است، موجود شدنى نیست تا گفته شود چه كسى بر آن قدرت دارد یا ندارد.
به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: آیا پروردگار تو مى‏تواند دنیا را در تخمى قرار دهد، بدون این‏كه دنیا كوچك و تخم بزرگ گردد؟ فرمودند: خداوند را به عجز نسبت نمى‏دهند و آنچه را از من پرسیده‏اى، تحقق نمى‏یابد. (77)
شخصى پیش امیرالمؤمنین آمد و گفت: آیا خدا مى‏تواند زمین را در تخمى قرار دهد، به گونه‏اى كه نه زمین كوچك شود و نه تخم بزرگ گردد؟ فرمودند: واى بر تو! خداوند به عجز توصیف نمى‏شود و چه كسى قدرتمندتر از كسى است كه زمین را نرم كند و تخم را بزرگ گرداند. (78)
داخل شدن زمین در تخمى دو گونه فرض مى‏شود: 1.بدون آن‏كه هیچ‏یك از آن دو بزرگ یا كوچك شوند.2.یا تخم بزرگ شود و یا زمین كوچك شود تا در تخم جا گیرد.سؤال‏كننده فرض دوم را ممكن مى‏داند و امیرالمؤمنین علیه السلام از همین نكته استفاده مى‏كنند كه خداوند از همه قدرتمندان بر این كار قادرتر است و قدرت خدا به اثبات مى‏رسد.

علم خدا

علم نیز یكى از اوصاف كمالى است از این‏رو خداوند بدان متصف مى‏شود.مهم در مورد علم خداوند این است كه مفاهیمى مانند سمع و بصر، كه دال بر علم - به معناى عام - هستند، از نواقص تنزیه شوند، سپس به خدا نسبت داده شود; چون خدا به طور مطلق عالم است.بنابراین، به همه چیز علم دارد.هیچ چیز از حیطه علم او بیرون نیست; زیرا در غیر این صورت، نسبت‏به بعضى از چیزها جاهل است و جهل با كامل مطلق قابل جمع نیست: «لا شى‏ء عنه محجوب‏» ; (79) هیچ چیزى از خدا محجوب نیست.
علم او به اشیا یا ابزار نیست; زیرا در این صورت، به ابزار محتاج خواهد بود كه احتیاج با كامل مطلق سازگارى ندارد و نه تنها ابزار واسطه نیست، بلكه حتى علم هم واسطه بین خدا و معلومش نیست; زیرا اگر علم واسطه شود، در این صورت، خدا در علمش، كه عین خودش نیست‏به غیر خودش محتاج است: «والسمیع لا باداة و البصیر لا بتفریق آله و المشاهد لا بمماسة‏» ; (80) شنواست نه با ابزار و بیناست نه با جدایى وسیله و مشاهده كننده است نه با تماس گرفتن. «بصیر لا یوصف بالحاسة‏» ; (81) بینایى است‏به حس كردن توصیف نمى‏شود. «لیس ادراكه بالابصار و لا علمه بالاخبار» ; (82) ادراك خدا به واسطه ابزار نیست و علم او به واسطه اخبار نیست. «بتشعیره المشاعر عرف ان لا مشعر له‏» ; (83) با دادن قواى ادراكى دانسته شد كه براى او قوه‏اى نیست. «و علمها (الاشیاء) لا باداة لا یكون العلم الا بها و لیس بینه و بین معلومه علم غیره‏» ; (84) اشیا را عالم است نه با ابزار كه علم [در مخلوق] جز به ابزار تحقق نمى‏یابد و میان خدا و معلومش علمى غیر خدا واسطه نیست.
از این بیان، حضرت امیر علیه السلام به دست مى‏آید كه علم خدا به اشیا چیزى جز خود خدا نیست و بنابراین، خدا خود را مشاهده مى‏كند كه با این مشاهده همه اشیا معلوم اویند.بنابراین، شرط علم این نیست كه معلوم نزد عالم حاضر باشد; زیرا در این صورت، علم خدا به غیر خود تكیه كرده كه لازمه آن نیازمندى خدا به غیر خود است: «بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه‏» ; (85) بیناست در وقتى كه خلقش، كه منظور الیه است، موجود نیست. «عالم اذ لا معلوم‏» ; (86) عالم است وقتى كه معلومى نیست.از این‏جا، معلوم مى‏شود كه مشاهده مكان‏ها براى خدا از قبیل مشاهده انسان‏ها نیست كه لازم باشد بیننده در مكان حضور یابد. «المشاهد لجمیع الاماكن بلا انتقال الیها» ; (87) مشاهده كننده همه مكان‏هاست، بدون نقل مكان به سوى آن‏ها.
اشیا نزد خدا به ظاهر و مخفى تقسیم نمى‏شوند و هیچ چیز نزد خدا مخفى نیست: «الحمد لله الذی بطن خفیات الامور» ; (88) حمد خدایى را سزد كه به خفیات امور علم دارد. «خرق علمه باطن غیب السترات و احاط بغموض عقائد السریرات‏» ; (89) علم او درون غیب پوشیده‏ها را دریده است و به عقاید پیچیده درون‏ها احاطه دارد.
علم خدا نسبت‏به اشیا اكتسابى نیست; زیرا علم او جز خودش، كه هیچ‏گونه وابستگى ندارد، نیست.بنابراین، علمش را از جایى یاد نگرفته است.از این‏رو، علم او فزونى نمى‏یابد و چون علمش ابزارى نیست، برخلاف مخلوقاتش.در سمع و بصر محدودیت ندارد: «كل عالم غیره متعلم...كل سمیع غیره یصم عن لطیف الاصوات و یصمه كبیرها و یذهب عنه ما بعد منها و كل بصیر غیره یعمى عن خفى الالوان و لطیف الاجسام‏» ; (90) هر عالمى غیر خدا متعلم است...، هر شنونده‏اى غیر خدا صداهاى لطیف را نمى‏شنود و صداهاى بلند او را كر مى‏كند و چیزى كه از او دور است از (چنگ) او به در مى‏رود.هر بیننده‏اى غیر خدا از رنگ‏هاى مخفى و جسم‏هاى لطیف كور است. «العالم بلا اكتساب و لا ازدیاد علم مستفاد» ; (91) عالم است‏بودن اكتساب و نه زیاد شدن علم كه استفاده شده است. «علام الغیوب فمعانى الخلق عنه منفیة و سرائرهم علیه غیرهم خفیة‏» ; (92) آگاه پنهان‏هاست، پس معانى خلق از او نفى شده و درون‏هایشان بر او غیر مخفى است. «من تكلم سمع نطقه و من سكت علم سره...كل سر عندك علانیة و كل غیب عندك شهادة‏» ; (93) هر كه سخن گوید، گفته‏اش را بشنود و هر كه ساكت ماند سرش را بداند...هر سرى نزد تو علنى است و هر پنهانى پیش تو آشكار.

فاعلیت‏ خدا

همان‏گونه كه علم خدا با ابزار و وسیله نیست، فاعلیت‏خدا نسبت‏به موجودات نیز با ابزار و وسایل نیست تا به ابزار محتاج باشد و یا فاعلیتش از سنخ حركت نیست كه تا حركت نكند بر فعل قادر نباشد; چرا كه این نشانى از عجز دارد و خدا قادر مطلق است: «فاعل لا بمعنى الحركات و الآله‏» ; (94) فاعل است نه به معناى حركت‏ها و ابزارها. خلق كردن و فاعلیت او با فكر نیست تا بدون آن جاهل باشد: «خلق الخلق من غیر رویة اذ كانت الرویات لا تلیق الا بذوى الضمائر و لیس بذی ضمیر فى نفسه‏» ; (95) آفریدگان را بدون تفكر آفرید; زیرا تفكرات در خور صاحبان ذهن‏هاست و او در خودش صاحب ذهن نیست. «والخالق لا بمعنى حركة و نصب‏» (96) خالق است نه به معناى حركت كردن و به زحمت افتادن.

اعطا و امساك خدا

خدا كامل مطلق است و اقتضاى كامل مطلق این است كه هر وجودى در عالم هستى به خداى منان مستند باشد و تمام نعمت‏ها به خدا برمى‏گردد و به دلیل كامل مطلق بودن هرچه اعطا كند، از خزینه او چیزى كاسته نمى‏شود; زیرا اگر از خزینه او چیزى كم شود، او را فقر و نادارى عارض گردد كه فقر و نادارى با خداى كامل مطلق ناسازگار است: «الحمد لله الذى لا یفره (لایغیره) المنع و لا یكدیه الا عطاء و الجود اذ كل معط منتقص سواه والملى‏ء بفوائد النعم...» ; (97) حمد خدایى را سزد كه امساك اورا فزونى نمى‏بخشد و اعطا و جود او را كاستى نمى‏دهد; زیرا هر دهنده‏اى جز او كم گردد و او سرشار است از نعمت‏هاى سودمند.

رابطه خدا با انسان

چون خدا كامل مطلق است و هر وجودى در نهاد خودش وابسته به اوست، تكوینا در برابر او خاضع است و هر چه دارد از او دارد و به حول و قوه او كارى صورت مى‏دهد و بنابراین، خدا همراه هر موجودى از جمله انسان است و از این‏رو همه چیز انسان از او است: «كل شى‏ء خاضع له، و كل شى‏ء قائم به، غنى كل فقیر، و عز كل دلیل، و قوة كل ضعیف مفرغ كل ملهوف من تكلم سمع نطقه و من سكت علم سره و من عاش فعلیه رزقه و من مات فالیه منقلبه‏» ; (98) هر چیزى خاضع در برابر اوست و هر چیزى به او قائم است.چاره هر نادارى است و عزت هر ذلیلى است و نیروى هر ضعیفى است و پناه هر غمناكى است.هركس سخن گوید، گفته‏اش را بشنود و هر كس سكوت كند، سرش را بداند و هركس زندگى كند، روزى‏اش بر اوست و هر كه بمیرد، بازگشتش به سوى اوست.

پى‏نوشت‏ها:

1- در مقاله «ذات و صفات الهى در كلام امام على علیه السلام‏» دارا بودن صفات كمالى را براى ذات الهى و عینیت صفات با ذات را در كلام حضرتش به دست آوردیم.در آن مقاله، معلوم گردید كه خداوند - به طور كلى - داراى صفات كمالى است و از هر صفت نقصى مبرا مى‏باشد. (ر.ك.به: نگارنده، «ذات و صفات الهى در كلام امام على علیه السلام‏» ، معرفت، ش 39، سال نهم، اسفند 1379)
2 الى 5- شیخ صدوق، التوحید، قم، منشورات جامعة‏المدرسین، ص 32/ص 33/ص 50/ص 74
6- نهج‏البلاغه، تدوین و شرح صبحى صالح، قم، هجرت، 1395، خ 1، ص 31
7- التوحید، ص 49/نهج‏البلاغه، ص 124
8 الى 12- نهج‏البلاغه، ص 124/ص 211/ص 232/ص 232/ص 272
13الى 20- التوحید، ص‏31/همان/همان/ص 33/همان/ص‏50/ص 78/ص 31
21- نهج‏البلاغه، خطبه 152، ص 211
22الى 28- التوحید، ص‏50/ص‏72/ص‏69/ص‏78/ص‏73/ص‏74/ص‏174
29الى 31- نهج‏البلاغه، ص 39/ص 140/ص 146
32- 33- التوحید، ص 77/ص 31
34- نهج‏البلاغه، ص 124
35الى 38- التوحید، ص 78/ص 33/ص 31/ص 115
39- 40- نهج‏البلاغه، ص 138/ص 96
41 الى‏47- نهج‏البلاغه، ص 140/ص 211/ص 235/ص 269/ص 272/ص 213/ص 96
48- براى تفصیل این بحث، ر.ك.به: نگارنده، «ذات و صفات الهى در كلام امام على علیه السلام‏» ، معرفت، ش 39
49- التوحید، ص 69
50- نهج‏البلاغه، ص 232
51- التوحید، ص 77
52- 53- نهج‏البلاغه، ص 232/ص 158
54 الى‏57- التوحید، ص 73/69/ص 71/همان 58- 59- نهج‏البلاغه، ص 115
60- التوحید، ص 83
61الى 63- نهج‏البلاغه، ص 96/ص 211/ص 87
64 الى‏67- التوحید، ص 70/ص 50/ص 73/ص 79
68الى‏74- نهج‏البلاغه، ص‏39/ص‏87/ص‏96/ص‏258/ص‏272/ص‏211/ص 96
75- 76- التوحید، ص 69/ص 71
77- 78- نهج‏البلاغه، ص 96/ص 211
79الى‏81- التوحید، ص 130/همان/ص 72
82 الى 85- نهج‏البلاغه، ص 211/ص 258/ص 213/ص 272
86- التوحید، ص 73
87- 88- نهج‏البلاغه، ص 39/ص 211
89- 90- التوحید، ص 31
91- نهج‏البلاغه، ص 155
92- 93- نهج‏البلاغه، ص 96/ص 213
94- التوحید، ص 77
95 الى 98- نهج‏البلاغه، ص 158/ص 39/ص 155/ص 211

نویسنده: عسكرى سلیمانى امیرى
منابع:
مجله معرفت
منبع اصلی:
مرکز فرهنگ و معارف قرآن





طبقه بندی: اسلام دین زیباییها، دین شناسی،
برچسب ها:صفات الهی، امام علی،

[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic