پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.






نظر شیعه در مورد تناسخ



یكى از مباحث سنگین علمى، مسأله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است: 1 . تناسخ مُلكى؛ به این معنا كه نفس آدمى با رها كردن بدن مادى خود، به بدن مادى دیگرى وارد شود. 2 . تناسخ ملكوتى؛ به این معنا كه نفس با عقاید، اندیشه‏ها، نیت‏ها، گفتارها و كردارهاى خود بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ؛ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته، به صورت آن مجسم مى‏شود. به بیان دیگر، انسان با عقاید و افعالى كه در دنیا داشته است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى‏سازد كه نفس او به آن تعلق مى‏گیرد و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى با آن بدن‏ها تركیب مى‏یابد. بنا به اعتقاد ما، تناسخ ملكوتى امرى صحیح بوده؛ ولى تناسخ ملكى باطل است. براى بطلان تناسخ ملكى، دلایل متعددى ارائه شده كه ما تنها به یكى و در واقع مهمترین آنها اشاره مى‏كنیم. این دلیل تكیه بر چند اصل دارد: یكم: تعلق نفس به بدن، یك تعلق ذاتى است؛ چرا كه روح حقیقتى است عین تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خوابیده است. از این رو، ممكن نیست كه روح باشد و بدن نباشد. به همین جهت ما معتقدیم كه روح در هر عالمى متناسب با همان عالم و احكام و قوانینش، بدون بدن نخواهد بود و روح انسان در هر نشأه و هر عالم، بدنى مناسب با آن عالم خواهد داشت. دوم: تركیب روح و بدن یك تركیب اتحادى است نه انضمامى؛ یعنى، روح و بدن به یك وجود موجود هستند و بر اثر این تركیب است كه حقیقتى به نام انسان شكل مى‏گیرد. روح بى‏بدن نمى‏تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بى‏روح نمى‏تواند موجودیت خود را حفظ كند. از این رو مى‏گوییم تركیب روح و بدن تركیبى است كه بدون آن نمى‏توانند موجود باشند؛ و براساس این تركیب است كه این دو موجود مى‏شوند و وجودى یگانه مى‏یابند. در تركیب انضمامى، دو چیزى كه موجود هستند و هستى آنها مستقل از یكدیگر است، به هم متصل شده، با هم تركیب مى‏شوند. یعنى این طور نیست كه آن دو موجود بر اثر این تركیب به عالم هستى باریابند؛ بلكه آن دو، هستى مستقل از یكدیگر دارند و ما فقط با یك تركیب میان آن دو، پیوند حاصل كرده‏ایم. اما در تركیب اتحادى، مانند روح و بدن، آن دو به حدى با هم یگانه گشته‏اند كه به یك وجود موجودند واین طور نیست كه نخست بدنى موجود شود و آن گاه روحى جدا از آن؛ و سپس ما این دو را به هم پیوند بزنیم و تركیب كنیم؛ بلكه با وجود انسان، روح و بدن موجود مى‏شوند و اصلاً در پرتو این تركیب است كه آن دو به عالم هستى قدم مى‏گذارند. سوم: در تركیب اتحادى، باید دو موجودى كه به یك وجود موجود مى‏شوند، داراى مرتبه یكسانى باشند؛ یعنى، اگر یكى در مرتبه قوه و استعداد محض بود و یكى در مرتبه فعلیت، نمى‏توان این دو را با یكدیگر متحد ساخت؛ چرا كه این دو بر اثر تركیب یكى مى‏شوند و این یگانگى در حدى است كه به یك وجود موجودند و نمى‏توان موجودى را كه در مرتبه قوه بوده، وجودش ضعیف‏تر از فعلیت و پایین‏تر از آن است با مرتبه فعلیت كه وجودش قوى و بالاتر است، تركیب اتحادى نمود. مرتبه پایین در عین پایین بودن نمى‏تواند بر اثر تركیب به مرتبه بالا ارتقا یابد؛ چنان كه مرتبه بالا نیز - در عین بالا بودن - نمى‏تواند بر اثر تركیب به مرتبه پایین تنزل كند. از این رو، تركیب اتحادى یك موجود بالقوه با یك موجود بالفعل محال است. چهارم: همه عالم هستى در حركت مى‏باشد؛ یعنى، هر موجودى در مسیر خاص خود و براساس قوانین حساب شده پیوسته در حركت است و در این حركت رو به كمال متناسب با خود دارد؛ مثلاً دانه گندمى كه روى زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدى شكافته شده و به تدریج مى‏روید، بى‏شك متوجه آخرین مرحله بوته گندمى است كه رشد خود را تكمیل كرده، سنبل داده، دانه‏هاى زیادى به بار مى‏آورد. هسته میوه‏اى كه در درون خاك پنهان شده و سپس پوست خود را شكافته و نوك سبزى بیرون مى‏دهد، از همان مراحل آغازین آهنگ رسیدن به درجه كمال و برومندى دارد كه درختى پر از میوه خواهد شد. به هر حال، دستگاه آفرینش، هرگز از پیشه خود (حركت رو به كمال مقصود) دست نمى‏كشد و به كار خود ادامه مى‏دهد؛ و كاروان هستى‏ها را پیوسته به سوى مقاصد ویژه خودشان هدایت مى‏كند. روح و بدن نیز از این حقیقت و قانون هستى مستثنا نمى‏باشند. این دو نیز، مانند سایر موجودات دیگر، پیوسته در حال حركت‏اند و در این حركت خود نیز رو به كمال متناسب با خود دارند. پنجم: حركت، خروج حركت كننده از قوه به فعلیت، از نقص به كمال و از فقدان به سمت وجدان است؛ یعنى، متحرك در طى حركت در مسیر خود، از قوه به فعلیت و از ندارى به دارایى مى‏رسد. بر این اساس، روح و بدن در حركت خود، یك سلسله نقصان‏ها، ندارى‏ها و قوه‏ها را پشت سر گذاشته، واجد كمالات، دارایى‏ها و فعلیت‏ها مى‏شوند. ششم: در هر حركتى، اگر موجودى از قوه به فعلیت برسد، محال است كه موجود به فعلیت رسیده، دوباره به قوه برگردد؛ زیرا حركت همیشه از نقص به كمال، از فقدان به سمت وجدان و از ندارى به سوى دارایى است. از این رو، امكان ندارد موجودى كه به فعلیت رسیده، دوباره به سمت قوه برگردد. مثلاً بدن یك حیوان پس از كامل شدنش، دیگر به حالت نطفه بودن باز نمى‏گردد؛ چرا كه این خلاف قانون حركت است. با توجه به اصول شش‏گانه یاد شده، مى‏گوییم: اگر روح پس از مفارقت از بدن مادى، به بدن مادى دیگر تعلّق بگیرد، محال پیش مى‏آید؛ چرا كه اگر نفس و روح پس از مفارقت از بدن، بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، از آن جا كه روح در بدن مادى اول مسیر تكاملى خود را در حد عالم مادى طى نموده و برخى از مراتب نقصان و فقدان را پشت سر گذاشته و به فعلیت‏هایى رسیده است؛ باید با بدن مادیى متحد گردد كه هنوز در مراحل اولیه حركت است و نسبت به روح تكامل یافته، در حد قوه و نقصان اولیه خود مى‏باشد؛ و این محال است؛ زیرا از آن جا كه روح و بدن، تركیبى اتحادى دارند و به یك وجود موجودند؛ نمى‏توان میان دو موجودى كه یكى بالقوه و دیگرى بالفعل، یكى ناقص و دیگرى كامل است، تركیب اتحادى ایجاد كرد.از این رو، روح تكامل یافته، نمى‏تواند با بدن غیركامل متحد گردد. اگر بگویید روح پس از مفارقت از بدن اول، تنزل كرده تا بتواند با بدن دیگرى اتحاد یابد، مى‏گوییم: بر طبق اصل ششم، محال است كه موجود به فعلیت رسیده، دوباره به قوه برگردد و این خلاف حقیقت حركت است. روح پس از مفارقت از بدن مادى (مرگ) با بدن مثالى متحد گشته، در عالم برزخ نیز به حركت خود ادامه مى‏دهد. بدن مادى نیز در این دنیا پس از مرگ، در مسیر خاصى مى‏افتد و به حركت خود ادامه مى‏دهد تا بر اثر تغییر و تحولات لازم، قابلیت اتحاد دوباره با روح را در عالم آخرت و قیامت پیدا نماید. محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازى، الاسفار الاربعه، ج 9، ص 1 - 4. آیات و روایات نیز تسلسل روح یا تناسخ ملكى را امرى باطل مى‏دانند. مضمون آیات و روایات حكایتگر تداوم حركت روح در عوالم پس از مرگ است؛ نه عود و برگشت آن به عالم مادى. اما تعلق روح به بدن آخرتى یا ظهور روح در عوالم دیگر، در حالت‏هاى مختلف نیز مورد تأیید آیات و روایات مى‏باشد كه باید در مبحث معاد به بررسى آن پرداخت. به هر حال، امیدواریم كه با توجه و دقت در مطالب یاد شده، شعاع كوتاهى از این موضوع را باز و افق‏هاى تاریك آن را روشن كرده باشیم.





طبقه بندی: دین شناسی،
برچسب ها:تناسخ، تناسخ در اسلام،

[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic