پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


آزادی از دیدگاه امام علی (ع)
در طول تاریخ، از دیرباز تاكنون، درباره نسبت «خدا» و «آزادى» یا «دین» و «آزادى» نظرات متفاوت و گاه متضادى ابراز شده است. برخى از فیلسوفان و متكلمان این دو معنا را در غایت ناسازگارى و تزاحم مى پنداشته اند و در مقابل، برخى متفكران نه تنها آزادى و خداپرستى را متضاد نمى دیده اند، كه آزادى حقیقى را عین خداپرستى مى دانسته اند.
چكیده: در این نوشتار، به مقایسه میان آزادى سكولار با آزادى دینى یا آزادى دنیاطلبانه با آزادى علوى پرداخته شده و نشان داده شده است كه محتوا و مفهوم این دو نوع آزادى تفاوت هاى اساسى با یكدیگر دارند. آزادى سكولار از فلسفه مادى گرایانه و الحادى تغذیه مى كند و در سودطلبى دنیوى شكل مى گیرد، در حالى كه آزادى دینى یا علوى در فلسفه الهى ریشه دارد وباعاقبت اندیشى انسان شكل مى گیرد. براى روشن شدن این تفاوت ها، پس از تبیین و نقد مفهوم آزادى در فرهنگ و تفكر غربى، مفهوم آزادى در بینش امام على(علیه السلام) و نیز نسبت سنجى آزادى با مفاهیمى از قبیل حقوق انسان، ایمان و دین، عقل و عقل گرایى، و عدل و عدالتورزى پرداخته شده است.
«آزادى» از بزرگ ترین موهبت هاى خداوند و از متعالى ترین ارزش هاى انسانى است;( ) از اصولى كه هر انسانى در نهاد خود با آن مأنوس است و پس از حیات از برترین نعمت هاى خداوند به شمار مى رود. آزادى به عنوان یك كمال و ارزش انسانى، یك وسیله و گذرگاه است، نه هدف و توقفگاه. آزادى در طول تاریخ، همواره از مقوله اى بحث برانگیز بوده و دغدغه خاطر بسیارى از اندیشمندان را فراهم آورده است. در دوره معاصر، در میان تمامى ملل، آزادى ازارزش و جایگاه ویژه اى برخوردار مى باشد و هر ملتى خود را آزاد و طرفدار آن مى داند و بدان افتخار مى كند.
امروزه عده اى با شعار آزادى، درصددند چنین القا كنند كه حكومت دینى و حتى دین، مخالف آزادى است و سرگذشت غرب را پیش روى مسلمانان مى نهند و اسلام را با مسیحیت و جامعه اسلامى و رهبران مسلمان را با جامعه قرون وسطاى غرب و رهبران مسیحى آن مقایسه مى كنند. اینان تفاوت هاى روشن میان اسلام و مسیحیت و جامعه ایران و غرب را نادیده مى گیرند. برخى از خودباختگان و شیفتگان فرهنگ غرب بر این پندارند كه غرب خاستگاه آزادى است و حال آن كه دین اسلام در چهارده قرن پیش، گوهر آزادى را براى جامعه بشرى به ارمغان آورده است.
بدین روى، امروزه مسأله آزادى، كه مهم ترین مطلوب عصر جدید است، باید بیش از گذشته مورد تحلیل قرار گیرد و جایگاه و حدود آن در متون اسلامى مشخص گردد. یكى از بهترین راه ها براى این منظور، بررسى سیره و سخنان امام على(علیه السلام) است كه مى تواند معنا و جایگاه «آزادى» را در اسلام روشن سازد.

معنا و مفهوم «آزادى»

برخى مفاهیم، هر چند بدیهى مى نمایند، اما چندان روشن و دقیق نیستند و اندیشمندان تعریف یكسانى از آن ها ارائه نداده اند; از جمله این موارد، مفهوم «آزادى» است. چه بسا مواردى را كه برخى از مصادیق «آزادى» مى شمارند، عده اى دیگر عین «اسارت» بدانند و به عكس، مواردى را كه برخى «محدودیت» مى پندارند، برخى دیگر، «آزادى» نام نهند. شناخت مفهوم، اولین گام در مسیر داورى است و موضوع تحقیق و نقد را روشن مى نماید و انسان را از گرفتارى در دام مغالطات نجات مى بخشد.
بسیارى از واژه ها به تدریج، تحولات معنایى زیادى یافته اند. آزادى نیز یكى از آن هاست.
موریس كرنستون گفته است: «آزادى از گستره وسیع معانى ممكن برخوردار است».( ) آیزایا برلین مى گوید: تاكنون بیش از دویست تعریف براى آزادى ذكر شده است.( )
بنابراین، براى مشخص شدن معناى «آزادى» در دیدگاه حضرت على(علیه السلام) و تمایز آن از آزادى در عرف جوامع غربى و تفكر غرب ابتدا باید به تبیین مفهوم آزادى در تفكر غرب و سپس نگرش امام على(علیه السلام) در تفسیر و معناى آزادى پرداخت.

مفهوم «آزادى» در غرب

رابرتسون مى گوید: نظریه پردازان سیاسى، «آزادى» را غالباً به دو نوع تقسیم مى كنند:
1ـ آزادى منفى;
2ـ آزادى مثبت.
آزادى منفى برفارغ بودن از موانع و محدودیت هاى خارجى یا بیرونى دلالت دارد و شعار آزادى رایج در كشورهاى مردم سالار معاصر غربى و آزادى خواهى لیبرالیسم اصیل و بى پیرایه همین است.( )
فرانتس نویمان نیز در تعریف این قسم از آزادى مى گوید: آزادى یعنى فقدان منع و این برداشت پایه نظریه لیبرال درباره آزادى است. این را مى توان «آزادى منفى» یا «آزادى حقوقى» تعریف كرد. مراد از منفى، صفت بدى نیست، بلكه یعنى ناكافى. توضیح آن كه به صرف داشتن چنین عنصرى (فقدان مانع) نمى توان آزادى سیاسى را تبیین كرد.( )
فریمان درباره ناكافى بودن آزادى منفى همچنین مى گوید: آزادى منفى لازم است، ولى كافى نیست; زیرا نمى گوید كه مى خواهیم از این آزادى به چه منظورى استفاده كنیم و جوهر و محتواى آزادى ما بناست چه باشد.( )
برخى دیگر از متفكران غربى، «آزادى سلبى» را چنین معنا كرده اند: قلمروى از كنش فردى كه درآن، صاحبان قدرت حق ندارند فردراازكاردل خواه اش بازدارند یابه كارى كه نمى خواهد وا دارند.( )
به هر حال، یك معناى «آزادى» در تفكر غرب عبارت است از: فقدان منع و جلوگیرى( ) كه «آزادى منفى» یا «آزادى سلبى» نامیده مى شود و پایه لیبرالیسم است كه فیلسوفان انگلیسى آن را طراحى كرده اند.( )
اشكال این معناى از آزادى ـ چنان كه برخى از فیلسوفان غربى نیز گفته اند ـ این است كه متعلق آن مشخص نمى باشد و معلوم نیست ما مى خواهیم از این آزادى (یعنى رهایى از مانع) به چه منظور استفاده كنیم( ) و یا چنان كه عده اى دیگر از متفكران غربى گفته اند: «عادتمان این است كه بگوییم آزادى خوب است. من برآنم كه نباید در دم، به چنان تصدیقى قایل شد; زیرا آزادى هاى بسیار هست; همان گونه كه قیود و موانع و بارهاى بسیار است.»( ) وى در ادامه مى گوید: «برخى از خوانندگان كتاب هاى فلسفى و سیاسى چندان به نام «آزادى» خو گرفته اند كه هرگز به فكرشان نمى گذرد، بپرسند: «آزادى از چه؟»( )
در نتیجه، دو ضعف اساسى مفهوم سلبى آزادى آن است كه روشن نمى سازد كه «آزادى از چه؟» و «آزادى براى چه؟» و همین ابهام زمینه بهره بردارى نادرست و سوءاستفاده فرصت طلبان و دین گریزان را فراهم نموده است.
اما معناى مثبت آزادى در تفكر غرب، در رابطه با عقل شكل مى گیرد. برخى از تعاریف آزادى بر نقش خرد در اراده و انتخاب استوار است. از باب نمونه، برخى آزادى را چنین معنا مى كنند:
1. انسان آزاد كسى است كه تنها به موجب حكم عقل زندگى مى كند. (اسپینوزا)
2. آزادى، خودانگیختگى عقل است. (لایب نیتس)
3. آزادى عبارت است از استقلال از هر چیز سواى قانون اخلاقى كه توسط وجدان یا عقل عملى درك مى شود. (كانت)
4. آزادى براى انسان، حكومت روح است. (پاولزن)( )
چنین معنایى از «آزادى» پیوند مستحكمى با انسانیت انسان دارد; زیرا تمایز اساسى انسان و حیوان در برخوردارى او از عقل است. بر اساس این تعریف، اگر كسى از حاكمیت عقل بر وجودش محروم باشد، نه تنها از آزادى به معناى «رهایى و رفع موانع» سودى نخواهد برد، بلكه این نوع از آزادى وسیله اى مناسب براى تمنّیات حیوانى او خواهد شد و در نهایت، به زیان او خواهد انجامید، بنابراین، تنها انسان هاى عاقل آزادند و آزادى تنها در پرتو عقل دست یافتنى است.
دیوید رابرتسون این نوع آزادى را «آزادى واقعى» مى نامد و درباره آن مى گوید: ریشه و سابقه آزادى در اروپاى قاره اى، كه غالباً «آزادى مثبت»( ) نامیده مى شود، در اندیشه یونان است و پس از آن، در فلسفه كمال بخش( ) اروپایى; مانندفلسفه هگل و كانت و دراین اواخر هم به ویژه در كارهاى متفكران ماركسیست، به خصوص كسانى مانندماركوزهدیده مى شود. در این ها، برخلاف آزادى خواهى (لیبرالى) انگلیسى تكیه بر آزادى واقعى انتخاب درونى است،نه بر آزادى منفى و سلبى.( )
باید گفت: چنین معنایى از آزادى گامى
به جلو در جهت شناخت درست مفهوم آن است. اما از آن رو كه عقلانیت و خردگرایى غرب درفلسفه مادى گرایى و دین گریزى(سكولار)ریشه دارد، نمى تواند شكلى درست از آزادى ترسیم نماید، بلكه انسان محورى (اومانیسم) و استقلال و تكیه انسان بر عقل خویش در برابر خدا و وحى و تفسیر ابزارى از عقلانیت، موانع دیگرى هستند در راه تحقق مفهومى درست از آزادى در مكاتب غربى.

مفهوم «آزادى» در نگرش امام على(علیه السلام)

براى تبیین مفهوم «آزادى» از منظر آن حضرت، لازم است ابتدا عناصر مرتبط با آزادى از دیدگاه ایشان تبیین شود:

1ـ حقوق انسان و آزادى

در ماده یك اعلامیه حقوق بشر در انقلاب فرانسه آمده است: «افراد بشر آزاد متولدشده اند و مادام العمر آزاد مى مانند.»( ) در ماده اول اعلامیه جهانى حقوق بشر كه توسط سازمان ملل متحد در دسامبر 1948 صادر شد نیز چنین آمده است: «تمام افراد، آزاد به دنیا مى آیند و از لحاظ حقوق با هم برابرند.»( )
«آزادى» پس از حق حیات، دومین اصلى است كه در مجموعه حقوق بشر جایگاه ویژه اى به خود اختصاص داده است. حال باید ببینیم در منظر امام على(علیه السلام)، آزادى چه جایگاهى دارد و اسلام
براى آزادى چه منزلتى قایل است.
امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در منزلت و جایگاه آزادى، آن را لازمه وجودى انسان و از جمله حقوق انسان به شمار آورده، مى فرمایند: «لاتَكُنْ عبدَ غیركَ و قد جعَلكَ اللّهُ حُرّاً»( ); بنده دیگرى مباش و حال آن خداوند تو را آزاد آفریده است.
و نیز مى فرماید: «اَیُّهاالنّاسُ انّ آدمَ لم یَلدْ سیداً و لا اَمةً و اِنّ النّاسَ كلُّهم احرارٌ»( ); اى مردم، هیچ یك از آدمیان آقا یا برده دیگرى آفریده نشده اند، بلكه تمامى انسان ها به طور یكسان، آزاد به دنیا آمده اند و كسى را بر دیگرى امتیازى نیست.
از سخنان على(علیه السلام) نتایج ذیل به دست مى آید:
اول، آزادى یكى از حقوق انسانى است.
دوم، این حق را خداوند به انسان اعطا كرده است.
سوم، حق "آزادى" ریشه در خلقت انسان دارد و لازمه وجودى انسان است. یعنى بنابر روایت اول انسان باید تلاش كند آزادى اخلاقى و معنوى را به دست بیاورد و خود را در بند هوا و هوس هاى نفسانى گرفتار نسازد و بنده نفسانیات نگردد. و بنا بر روایت دوم، یكى از حقوق انسان ها آزادى اجتماعى و سیاسى است و همه انسان ها به طور یكسان داراى حق تعیین سرنوشت خود هستند و هیچ فردى حق ندارد دیگرى را به بندگى و اسارت خود درآورد.
چهارم، در حالى كه خداوند انسان را آزاد آفریده است، شایسته نیست كه یك فرد آزاده خود را در اسارت دیگرى درآورد، چه به اسارت درونى بر اساس روایت اول و چه به اسارت بیرونى بنا بر روایت دوم، بلكه باید خود را بیابد و با شناخت خود و كمالاتش، حیات خود را سامان دهد. این ها مجموعه نكاتى است كه مى توان از كلمات امام على(علیه السلام) استفاده نمود.

آزادى و ایمان

در طول تاریخ، از دیرباز تاكنون، درباره نسبت «خدا» و «آزادى» یا «دین» و «آزادى» نظرات متفاوت و گاه متضادى ابراز شده است. برخى از فیلسوفان و متكلمان این دو معنا را در غایت ناسازگارى و تزاحم مى پنداشته اند و در مقابل، برخى متفكران نه تنها آزادى و خداپرستى را متضاد نمى دیده اند، كه آزادى حقیقى را عین خداپرستى مى دانسته اند.
آنان كه اعتقاد به خدا و خداپرستى را با آزادى مانعة الجمع مى پنداشته اند، خود دو دسته اند: یك دسته كسانى كه در انتخاب میان خدا و آزادى، چون جمع هر دو را ممكن نمى دانند، خدا را برمى گزینند و آزادى را رها مى كنند. دسته دوم در این تقابل، جانب آزادى را مى گیرند و خدا را كنار مى نهند. به عنوان نمونه، نیچه معتقداست:«مفهوم خدا تاكنون بزرگ ترین دشمن زندگى بوده است.» او مى گوید: «نیرومندى و آزادى عقلى و استقلال انسان و دل بستگى به آینده او خداناباورى مى طلبد.»( )
ژان پل سارتر اصالت وجودى (اگزیستانسیالیست) معاصر مى گوید: «نفى خالقى علیم، تدبیر و شرط عقلى و منطقى حریّت كامل انسان است.»( )
چنین اظهارنظرهایى از سوى متفكران غربى ناشى از تاریخ و فرهنگ خاص غرب است و چنان كه مرحوم استاد مطهرى(رحمه الله)متذكر شده اند: در اروپا، مسأله استبداد سیاسى و این كه اساساً آزادى از آنِ دولت است، نه مال افراد، با مسأله خدا توأم بوده است. افراد فكر مى كردند كه اگر خدا را قبول كنند، استبداد قدرت هاى مطلقه را نیز باید بپذیرند; بپذیرند كه فرد در مقابل حكمران هیچ گونه حقى ندارد و حكمران نیز در مقابل فرد، هیچ گونه مسؤولیتى نخواهد داشت. حكمران تنها در پیشگاه خدا مسؤول است. لذا افراد فكر مى كردند كه اگر خدا را بپذیرند، باید اختناق اجتماعى را نیز بپذیرند و اگر بخواهند آزادى اجتماعى داشته باشند، باید خدا را انكار كنند. پس آزادى اجتماعى را ترجیح دادند.( )
اما از نظر فلسفه اجتماعى اسلام، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حكومت مطلقه افراد نیست و حاكم در مقابل مردم مسؤولیت دارد، بلكه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست كه حاكم را در مقابل اجتماع مسؤول مى سازد و افرادى را ذى حق مى كند و چنان كه شهید مطهرى(رحمه الله) نیز متذكر شده اند، آزادى در اسلام، تنها یك موضوع صرفاً سیاسى نیست، بلكه بالاتر از آن، یك موضوع اسلامى است و یك مسلمان باید آزاد زیست كند و باید آزادى خواه باشد.( )
حال باید دید نسبت ایمان و آزادى در دیدگاه امام على(علیه السلام)چیست و ایشان در این زمینه چه فرموده اند. حضرت نه تنها لازمه توحید را دست برداشتن از آزادى معرفى نكرده اند و نه تنها دین را منافى آزادى ندیده اند، بلكه اصلاً هدف از بعثت انبیا(علیهم السلام)و كاركرد دین را آزادى انسان دانسته و فرموده اند: «فاِنّ اللّهَ تباركَ و تعالى بَعث محمّداً(صلى الله علیه وآله) بالحقِّ لیُخرخَ عبادَه مِن عبادةِ عبادهِ الى عبادتِه و مِن عهودِه الى عهودِه و من طاعةِ الى طاعتِه و من ولایةِ عبادِه الى ولایتِه».( ) خداوند ـ تبارك و تعالى ـ محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق فرستاد تا بندگانش را از بندگى تعهدات، طاعت و ولایت بندگانش به سوى عبادت، عهد، طاعت و ولایت خود آزاد سازد.
اكنون این پرسش مطرح مى شود كه آیا بندگى خدا مایه اسارت نیست؟ درست است كه اسلام و دین انسان را از دیگران آزاد مى سازد و بندگى كسى را بر او قرار نمى دهد، اما درباره بندگى خدا چه؟ باید گفت: اگر رابطه انسان و خدا درست درك شود، روشن مى گردد كه رابطه انسان و خدا رابطه خود و غیر نیست، بلكه رابطه خود و خود است. الهى بودن نه تنها منافاتى با انسان بودن ندارد، بلكه كمال انسانیت است و دین كه نازل از علم الهى است راه تكامل آدمى مى باشد.
حضرت على(علیه السلام) به این نكته اشاره مى كنند كه پرستش بندگان سودى براى خدا ندارد، بلكه مایه كمال خود آن هاست. حضرت مى فرماید: «در آن دم كه خداوند ـ سبحانه و تعالى ـ آفریدگان را بیافرید، از پرستش آن ها بى نیاز و از گناهشان ایمن بود; زیرا پرستش كسانى كه او را مى پرستند سودى برایش ندارد و گناه آن ها كه ازفرمانش سرپیچى مى كنند،زیانى برایش ببار نمى آورد.»( )
امام على(علیه السلام) همچنین در خطبه اى در زمینه منزلت دین و نسبت انسان و خدا مى فرماید: خداوند از همه كس به انسان نزدیك تر است، روزى ده و بنده نواز است، گره گشا و چاره ساز است. ذات او سرآغاز هستى هاست. او شایسته ترین راه نماست. از او كمك مى جویم; چون تواناست و بر او تكیه مى كنم، چون مددكارى داناست. پیامبر اكرم را فرستاد تا نیك و بد را به همه بیاگاهاند.( )
بر این اساس، در دیدگاه امام على(علیه السلام)، طاعت و بندگى براى انسان، كمال است، نه سودمند به حال خدا. و خداوند هستى بخش و مقوّم و مهربان و چاره ساز و راهنماى انسان مى باشد. و این چنین است كه از دیدگاه حضرت(علیه السلام) ایمان نه تنها منافاتى با آزادى ندارد، بلكه عین آزادى و تكامل بخش آن است. نمونه اى از این تأثیر را مى توان در نقش ایمان و دین در زندگى اجتماعى ملاحظه كرد كه دین مایه مهار قدرت در جامعه مى باشد.

آیزایا برلین در این باره مى گوید: آزادى دو ضابطه دارد:

1. نبود انباشت قدرتِ بدون قید در جامعه;
2. وجود ضوابط غیرشناور كه توسط حكومت قابل تعویض نباشد. باید این اصول توسط مردم چنان معتبر شناخته شده باشد كه هیچ حاكمیتى نتواند آن را تغییر دهد و به نظر من، این اصول از دین حاصل مى شود.دین شمشیرى است كه حاكمیت همواره باید خود را با آن راست كند.
توكویل، محقق و فیلسوف سیاسى فرانسوى، نیز معتقد است: اگر مردم سالارى از اخلاق و دین خالى باشد، به سادگى مى توان با تبلیغات دروغین عملاً زمام جامعه را به دست گرفت. یكى از آفات آزادى فقدان اخلاق و وجدان دینى در جامعه است.( ) و این مهار قدرت و برداشتن اسارت هاى بیرونى و درونى توسط دین همان چیزى است كه قرن ها پیش اسلام درباره هدف بعثت انبیا(علیهم السلام)فرموده است: «و یَضعُ عَنهم اِصرهُم و الاغلالَ الّتی كانتْ علَیهم» (اعراف: 175); انبیا(علیهم السلام) مبعوث شدند تا بارهاى سنگین و زنجیرهایى را كه بر گردن آن هاست، بردارند.

3ـ آزادى و عقل

چنان كه گفته شد، برخى آزاد بودن را بر اساس عقل خود رفتار كردن معنا كرده و این عصر را عصر استقلال انسان و خردگرایى معرفى مى كنند. حال پرسش این است كه عقل از دیدگاه امام على(علیه السلام)چه جایگاهى دارد؟ آیا از نظر آن حضرت، انسان با عبودیت خدا و پذیرش او باید دست از آزادى خود و پیروى از عقلش بردارد یا مى تواند در پرتو محاسبات و اندیشه هاى عقلانى خود،حیاتش را بسازد؟
باید گفت: بر خلاف فرهنگ و تفكر غربى، كه به ناسازگارى عقل و دین معتقد است، در دیدگاه على(علیه السلام)، نه تنها این ها در برابر هم نیستند، بلكه هر یك دلیل و مكمّلى براى دیگرى به شمار مى آید و هر یك به دیگرى نیازمند است. اینك منزلت و موقعیت عقل در دیدگاه امام على(علیه السلام) را بررسى مى كنیم:
در منزلت عقل نزد امیر مؤمنان(علیه السلام)همین بس كه فرمود: «الدیّنُ و الادبُ نتیجةُ العقلِ»;( ) دین دارى و ادب محصول خرد است. و عقل است كه انسان را به این راهنمایى مى كند.

از دیدگاه آن حضرت(علیه السلام) عقل دو نوع است:

1. عقل طبع;
2. عقل تجربه.
به نظر ایشان، این هر دو انسان را سود مى بخشد.( )
به نظر مى رسد مراد از «عقل طبع» فهم و درك فطرى از برخى حقایق است كه در وجود آدمى نهفته و مراد از «عقل تجربه» حقایقى است كه در طول زندگى با آن ها آشنا مى شود.
از حضرت سؤال كردند: براى ما عاقل را توصیف كن، فرمودند: عاقل كسى است كه هرچیز رادر جاى خود قرار مى دهد.( ) به نظر مى رسد مقصود ایشان آن است كه عقل انسان را با حقایق امور آشنا مى كند و جایگاه هر چیز را روشن مى سازد و او را به رفتار درست با آن ها وامى دارد.
درباره حقیقت، علایم، موانع و عوامل رشد عقل از اهل بیت(علیهم السلام) و از آن جمله از امام متقیان على(علیه السلام)، كلمات نغز و دقیقى نقل، شده است. اما براى رعایت اختصار، در این جا، تنها به ذكر نقش عقل در دین از نظر اسلام اشاره مى شود:

به اختصار، مى توان گفت: عقل درباب دین شناسى، نقش هاى ذیل را ایفا مى كند:

1. اثبات پایه هاى اولیه دین (وجود خدا، ضرورت نبوّت و شریعت);
2. استنباط احكام شرعى در عرض وحى (عقل به عنوان یكى از منابع و مدارك احكام شرعى در اسلام معتبر شناخته شده است.امام صادق(علیه السلام)حجت هاى خداوند را بر مردم دو دسته مى دانند: اول. حجت ظاهرى كه پیامبرانند. دوم. حجت باطنى كه عقول انسان هاست.)( )
3. فهم و تفسیر وحى (كتاب و سنّت); در این جا، عقل ابزار فهم كتاب و سنّت است و در طول آن دو قرار دارد، نه عرض آن; یعنى عقل ابزارى است براى فهم و بیان وحى در كنار تبیین رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت عصمت(علیهم السلام).
4. تبیین و توجیه حقایق دینى، اعم از مسائل هستى شناسى یا ارزشى. در این جا، عقل با روش استدلالى خود به كمك دین آمده و فلسفه احكام دین و تأیید حقایق هستى شناسى آن را به عهده مى گیرد.
به طور خلاصه، با توجه به كلمات امام على(علیه السلام)، باید گفت: از نظر ایشان مؤمن در پرتو عقل، دین را مى پذیرد و به شناخت دین نایل مى شود و سپس به تفسیر دین اقدام مى كند و البته از نظر ایشان، دین هم به تأیید عقل و رشد و پرورش آن یارى مى رساند و این رابطه دو سویه را مى توان در كلمات امام على(علیه السلام)مشاهده كرد; در كلماتى همچون:
ـ مثال عقل در قلب، مانند وجود چراغ در میان خانه است.( ) (همان گونه كه چراغ خانه را روشن مى كند عقل مایه روشنى دل است.)
ـ عقل مایه هدایت و رستگارى انسان است.( )
ـ خداوند پیامبران(علیهم السلام) را فرستاد تا گنجینه هاى عقول را آشكار سازند.( ) (اشاره به نقش دین در عقل)
ـ خدا بیامرزد كسى را كه نخست بیندیشد، سپس عبرت گیرد، آن گاه خرد و بینش به كار برد و حقیقت را بپذیرد.( )
البته باید توجه داشت خردى كه حضرت آن را مورد تمجید قرار مى دهند غیر از خردباورى غربى است كه اساس «فرهنگ سكولار غرب» مى باشد. عقلانیت و خردابزارى غرب همه توجه و دغدغه اش به روش است، نه به درون مایه و محتوا و از این رو، به اهداف و غایات نمى اندیشد و پروراى آن را ندارد،( ) در حالى كه عقل دینى همه چیز را با غایت قصواى انسان مى سنجد.ازاین رو،حضرت(علیه السلام)مى فرماید: «بندگان خدا، شما را به خدا به فكر خویشتن ـ كه از هر چیزى برایتان ارجمندتر و دوست داشتنى تر است ـ باشید.»( )
تفاوت دیگر خردابزارى غرب با عقل دینى آن است كه خردابزارى كه «خرد شخصى» نیز نامیده مى شود، دغدغه بنیادى اش سود شخصى است و سود شخصى در خرد غربى در سود مادى و لذت هاى زودگذر دنیایى خلاصه مى گردد كه همان فرهنگ سرمایه دارى غرب است. و بدین گونه، فردگرایى در شكل لذت گرایى
در فرهنگ سرمایه دارى غرب ظاهر شده و به عنوان دوره عقلانیت معرفى گردیده است، چنان كه یكى از متفكران غربى گفته است: «عقل در این دیدگاه، به معناى خدمتكار نفس و به قول هیوم، برده شهوات و خواهش هاست. عقل نمى تواند بگوید كه هدفى بیش از هدف دیگر، عقلانى است. هر هدف یا شىء خواستنى خوب خواهد بود; به این دلیل كه خواستنى است. كار عقل این است كه انرژى هاى نیرومند، اما نامنظم خواهش ها و امیال را تنظیم نموده و به آن ها بیاموزد كه چگونه از اقتصادى ترین راه ها حداكثر میزان رضایت شخص را كسب كند.» (عقلانیت ابزارى)( )
در حالى كه هر چند حضرت على(علیه السلام)انسان را در توجه به خود دعوت مى كند و مى فرماید: «دانا كسى است كه ارزش خود را مى داند و نادان را همین بس كه قدر خویشتن نمى شناسد»،( ) سعادت را نه نفع دنیوى، كه رستگارى اخروى معرفى مى كنند و مى فرمایند: «برنده رو به بهشت مى گذارد و بازنده ره به سوى دوزخ مى سپارد.»( ) با توجه به آنچه گشت، انسان آزاد در تفكر غربى كسى است كه براى گزینش امیال و هوس هاى دنیوى خود، مانعى در پیش ندارد و با محاسبات عقلانى خود، به اوج هوس ها و آرزوهایش مى رسد، در حالى كه انسان آزاد در مكتب على(علیه السلام)، كسى است كه خود را بشناسد و آخرت را دریابد و براى گزینش راه ها و انجام اعمالى كه او را به سعادت اخروى رهنمون مى شود، مانعى در پیش نداشته باشد و حیات اخروى خود را در دنیا، بر اساس عقل و دین بسازد.

4ـ آزادى و عدالت

در تفكر سیاسى غرب، گاه عدالت مورد توجه بوده است و گاه آزادى. امروزه در لیبرالیسم سیاسى، آزادى فردى مقدّم بر مصالح جمعى و عدالت اجتماعى شمرده مى شود. و در سوسیالیسم، عدالت بر آزادى تقدّم دارد.( )
امادر دیدگاه امام على(علیه السلام) هم آزادى مهم است و هم عدالت و باید به هر دو اهمیت داد. اما عدالت حافظ و مبناى آزادى است. از این رو، آزادى در دیدگاه ایشان، در پرتو عدالت به دست مى آید. بدین روى،ایشان درمنزلت عدالت ونقش آن در جامعه مى فرمایند:
(1) «خداى سبحان عدالت را مایه برپایى انسان ها و ستون زندگى آن ها و سبب پاكى از ستم كارى ها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داده است.
(2) هیچ چیز همچون عدالت سرزمین ها را آباد نمى سازد.
(3)عدالت مردمان رااصلاح مى كند.»( )
بنابراین، از نظر امام(علیه السلام)، «دولت عادل از واجبات است»( ) و «پیشواى عادل از باران پیوسته بهتر.»( ) و این همه اهمیت عدالت از ادامه دارد.

پی نوشتها:

10ـ فرانتس نویمان، پیشین، ص 381
11 الى 13ـ موریس كرنستون، پیشین، ص 15 و 16 / ص 30 و 31
15- idealist
16ـ دیوید رابرتسون، پیشین، ص 11
1ـ امام خمینى(رحمه الله)، صحیفه نور، ج 12، ص 91
14- Positive Liberty
17 و 18ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، ص 239 / ص 242
19ـ نهج البلاغه، نامه 31
22ـ موریس كرنستون، ژان پل سارتر،منوچهر بزرگمهر، خوارزمى، ص 66
29 الى 31ـ محمدمحمدى رى شهرى، میزان الحكمة، ج 6، ص 406 / ص 413 / ص 417
20ـ قاسم شعبانى، حقوق اساسى، ص 112
21ـ فردریك كاپلستون، تاریخ فلسفه، از فیشته تا نیچه، ج 7، ترجمه داریوش آشورى، ص 394
2ـ موریس كرنستون، تحلیلى نو از آزادى، ص 13
28ـ امیررضا ستوده و حمیدرضا سیدناصرى، رابطه دین و آزادى، ص 220
24ـ همو، پیرامون انقلاب اسلامى، ص 53
23ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 554
26 و 27ـ نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، چاپ پنجم، تهران، سپهر، ص 271 / ص 78
25ـ محمدباقرمجلسى،بحارالانوار،ج 74، ص 365 / نهج البلاغه، خطبه 154
36ـ نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 109
37ـ نقد و نظر، ش. 1 و 2 (سال چهارم)، ص 98
3ـ قبسات، ش 6 و 5، ص 76
35ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 43
39ـ آنتونى آر.بلاستر،ظهور وسقوط لیبرالیسم غرب، عباس مخبر، ص 136
32ـ محمدبن یعقوب كلینى، اصول كافى، كتاب «عقل و جهل»، حدیث 12
33 و 34ـ رى شهرى، پیشین، ج 6، ص 379
38ـ نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 184
43 الى 45ـ مصطفى دلشاد، دولت آفتاب، ص 77 / ص 69 / ص 68
4ـ دیوید رابرتسون، فرهنگ سیاسى معاصر، ترجمه عزیز كیاوند، ص 10
42ـ نامه فرهنگ، ش 10 و 11، ص 12
40 و 41ـ نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 109 / ص 38
5 و 6ـ فرانتس فریمان، آزادى و قدرت و قانون، ص 68 ـ 69 / ص 376
7ـ لیبرالیسم و دموكراسى، ترجمه بابك گلستان، ص 29
8ـ مصطفى رحیمى، ص 9
9ـ دیوید رابرتسون، پیشین، ص 10

سیدمحمدعلى داعى نژاد

noorportal





طبقه بندی: اسلام دین زیباییها،
برچسب ها:آزادی، اسلام، دیدگاه امام علی،

[ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات