پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

undefined

برنامه حكومتى امام على(ع)
  قال امیرالمؤمنین على علیه‏السلام: «ایهاالناس، ذمنى بما اقول رهینه و انا به زعیم.» در یك موقعیت خاص و حساس، در یك فصل تاریخى، بعد از شورش و انقلاب مسلمانان علیه خلیفه وقت و بعد از اینكه مردم مدینه سران مهاجر و انصار با آن حضرت بیعت كردند، [حضرت] اولین برنامه حكومتش را در یك خطابه مفصلى در مسجد مدینه اعلام فرمود. همان‏طورى كه على روح و فكر و اندیشه و برنامه و سخنش همیشه زنده است، این كلمات هم زنده است. گویا همین امروز است كه على در میان همه مسلمانها ایستاده و این مسائل و مطالب و برنامه را اعلام مى‏كند.
همان على كه در فتح مكه همه گوش و چشم و دل بود نسبت به رهبر بزرگش پیامبر عظیم‏الشأن، در پاى سكوى مجاور كعبه ایستاده بود و خطابه انقلابى پیامبر اسلام را مى‏شنید، بعد از اینكه بتها فرو ریخت و مركز توحید فتح شد و همه مشركین تسلیم شدند، [پیامبر] آن خطبه مفصل را ایراد فرمود كه: «هر افتخارى در جاهلیت، زیر پاى من و هر ربایى در جاهلیت، زیر پاى من و هر امتیازى زیر قدم من، همه محو شده است.
كل معثره، كل رباه...» بعد فرمود: «لافخر لعربى على عجمى و لا لعجمى على عربى الا بالتقوى. ان اكرمكم عندالله اتقیكم. ان الزمان قد عاد كهیأته یوم خلق‏الله السموات و الارض: همه افتخارات و همه امتیازات ملغى. عرب بر عجم، عجم بر عرب، سپید و سیاه بر یكدیگر [هیچ فخر و برترى ندارند]. گرامى‏ترین شما، آن هم نزد خدا، نه امتیازات دنیوى، متقى‏ترین شما هستند. زمان برگشت به همان وضع فطرى كه این امتیازات نبود. این طبقات نبود و این افتخارات نبود.
على اینها را مى‏شنید، با تمام وجود درك مى‏كرد، راز انقلاب توحیدى اسلام را از زبان پیامبر و وحى قرآن دریافت. بلال حبشى برده و غلام شكنجه دیده بالاى خانه كعبه رفت و بانگ اذان برداشت؛یعنى این غلامى است كه برحسب فضیلت و تقوا از جهت سبقت در اسلام و درك توحید و تقوا، باید بر همه مردم برترى داشته باشد. از همین جهت بود كه همه قریش و سران قریش و آن كسانى كه بادهاى افتخارات جاهلیت در دماغشان بود، به خود مى‏پیچیدند.
زمان گذشت، رسول خدا وفات یافت. به تدریج همان كسانى كه مارك «طلقاء» به پیشانى آنها خورده بود، در دستگاه خلافت نفوذ كردند. امتیازات شروع شد، امتیاز قریش به عرب، امتیاز عرب بر عجم. چه در مقامات و پستها و چه در تقسیم بیت‏المال و زمینه‏هاى اقتصادى، تا به آنجا رسید كه این امتیازات، مسلمانهاى اصیل را به حركت درآورد و در این میان خلیفه قربانى شد. مردم با على بیعت كردند. با این سابقه مجمل تاریخى، بنى‏امیه عقب رانده و حزب اموى، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا كردند. یزید بن ابى سفیان در شام، و پس از او معاویه ابن ابى سفیان. مروان رانده شده همه كاره دستگاه خلافت شد.
على مواجه است با اجتماعى كه اسلام از هر امتیازى و از هر افتخارى پاك كرده بود و دو مرتبه به وضع جاهلیت برگشته. این است كه ایستاد و این خطابه را خواند. این خطابه‏اى كه امروز هم از زبان من‏شنوید، ولى در همین موقعیت وضع ما مسلمانها و همه دنیاى اسلام و دنیاى بشر از زبان على بشنوید.
این خطابه انقلابى، این انقلاب مفهوم‏دار، نه شعار؛ فرمود: ذمتى بما اقول رهینه، و انا به زعیم.
متأسفانه بیشتر مفسرین و مترجمین نهج‏البلاغه این كلمات را خبرى از آینده مى‏دانند؛ یعنى آنچه مى‏شود، نه آنچه باید بشود. با اینكه موقعیت این خطابه و مسائلى كه امیرالمؤمنین مطرح مى‏كند، یعنى این مسأله و آنچه من اعلام مى‏كنم، باید انجام بگیرد و من درباره این مطلب پیش خدا و خلق و قرآن و وحى و نبوت متعهد هستم.
ذمتى بما اقول رهینه و انا به زعیم: من گروگان این حقیقتم، من در بند این حقیقتم و متعهدم و باید اعلام كنم.
«ان من صرحت له‏العبر عمابین یدیه من المثلاث حجزته التقوى عن تقحم الشبهات.» مردمى كه این همه تجربه دیده‏اند، عبرتهاى تاریخى را دریافته‏اند و با مسائل برخورد كردند و نمونه‏هایى از گذشته تاریخ در مقابل چشمشان به صراحت موضع تاریخ را بیان مى‏كند و گذشته را كه ظلم، سركشى، خودخواهیها، چگونه منجر به خونریزیها و انقلابها خواهد شد. پس همین بس است. این نمونه‏هاى تاریخى كه مردم داراى تقواى اجتماعى و روحى را از فرو رفتن در مكتب‏ها، مسائل، برنامه‏ها، شعارهاى شبهه‏انگیز، خود را نگه دارند كه دوباره تاریخ گذشته تكرار نشود.
الاوان بلیتكم قد عادت كهیأتها یوم بعث‏الله نبیكم. گرفتاریهاى شما دو مرتبه برگشت. گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلام‏اند، ولى همان گرفتارى است كه پیامبر در میان آن شركها، خودخواهیها، وحشى‏گریها، امتیازات منبعث شد. این گرفتارى شما همان گرفتارى است. گرچه اینها (مخالفین من) در شعار اسلام و لباس اسلام هستند ولى آن صیرتى كه خدا به من عنایت كرده، باطن و اندیشه‏هاى جاهلیت و كفرآمیز اینها را من مى‏بینم.
بصرنى بهم صدق النیه. امروز هم این مردمى كه در لباس اسلام و در زى اسلام به جاهلیت برگشته‏اند. من مى‏نگرم، گرچه نماز مى‏خوانند، در صف جماعت هستند، شعارقرآن مى‏دهند؛ ولى همان نظام جاهلیت هست. ان‏بلیتكم قد عادت كهیأتها یوم بعث‏الله نبیكم بعد مى‏فرماید:
والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر. بعد از این دو تذكر، مى‏گوید كه برنامه چى هست. اول اینكه همه به هم آمیخته بشوند. باید همه به هم آمیخته شوند. این دیوارها و این سدهاى طبقاتى بین قریش و عرب و عجم و موالى همه باید برداشته شود و همه باید به هم بریزند؛ این مرحله اول. لتبلبلن بلبله. بعد از آن، و لتغربلن غربله. در میان این
بهم ریختگى باید غربال شوید، چه جور غربالى؟ آن دانه درشتهاى متعهد متقى و آنهایى كه اسلام را دریافتند و پاى اسلامى ایستادند، اینها شناخته بشوند. نخاله‏ها بیرون بروند. و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر، بعد هم به هم آمیخته بشوند و تركیب بشوند، مثل موادى كه باید در میان دیگ با هم بجوشند و با هم تركیب پیدا كنند و یك صورت دیگرى به اینها داده بشود.
این برنامه على است؛ برنامه انقلابى على. به هم‏ریختن آن نظامات فاسد و فاصله‏ها، و رو آمدن شخصیتهاى متعهد و از میان رفتن و بركنار شدن نخاله‏هاى خودخواه، خودپرست و فرصت‏جو. و بعد یك تركیب اجتماعى نو، اجتماعى انقلابى، اجتماعى پیشرو.آیا این كلمات براى همان روز على بود. یا امروز هم ما دچاریم؟ اگر انقلاب اسلامى ما، در این مسیر على و این برنامه على پیش نرود، باید به طور یقین بدانیم كه به‏جاى اول برخواهیم گشت. بعد مى‏فرماید: آنقدر باید زیر و رو بشوید كه آن پایینى‏ها، آن پایین شهریها، آن محرومها، آنهایى كه زیر پا ماندند، آنهایى كه نفس ندارند، ناله‏شان به گوش كسى نمى‏رسید، اینها بالا بیایند. و آن خودخواه‏هایى كه بر گرده مردم سوارند، اینها باید به زیر كشیده بشوند:
حتى یعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم. زیر پاییها، نادیده گرفته‏ها، محرومین، مستضعفین بالا بیایند. مستكبرین، خودخواهان، سرمایه‏دارها، غارتگرها باید بروند دنبال كارشان. گرچه طلحه و زبیر باشند، گرچه در مقابل پیغمبر شمشیر زده باشند.
گرچه خویش نزدیك پیامبر باشند، باید كنار بروند. از این انقلابى‏تر شما خطابه هیچ رهبرى را در دنیا شنیده‏اید یا دیده‏اید؟ ولیسبقن سباقون كانوا قصروا: آن پیشى‌گیرنده‏ها، آن شكنجه شده‏هاى دوره ابتداى بعثت و در میان وادیهاى مكه و در كنار حرم خدا و در كنار كعبه، آنها كه كنار رفته‏اند، باید بیایند جلو، آنها پیشگامان بودند. و لیقصرن سباقون كانوا سبقوا: آنهایى كه بیخود خودشان را جلو انداخته‏اند، بیایند عقب. والله ماكتمت و شمه ولاكذیب كذبته: اینها كه مى‏گویم، به اندازه سر سوزنى دروغ نیست؛ واقعیاتى است كه باید انجام بگیرد و هیچ حقیقتى را من كتمان نكردم. من این موقعیت را در این وضع و در این شرایطى كه امروز واقع شده‏ام، قبلاً به من آگاهى داده شده بود. برنامه من از قبل تعیین شده بود.
برنامه على، برنامه قبل از انقلاب مدینه بود، نه مثل ما مسلمانها كه اول انقلاب كرده‏ایم، حالا نشسته‏ایم مى‏خواهیم برنامه معین كنیم! باید چكار كرد؟ این حقیقت است. این مسأله است، این راه است، این ادامه انقلاب است، این انقلابى كه على آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه مسلمانها و شما مى‏رسد. اگر تداوم پیدا نكند، هر كارى، هر اندیشه‏اى، هر تقنین قانونى، كم اثر یا بى‏اثر خواهد بود.
مگر ما در مشروطیت هفتاد و خرده‏اى سال قبل قانونى اساسى ننوشتیم؟ چقدر مترقى! غیر از چند قسمتش، همه مسائل زنده، ولى چه شد؟ براى اینكه همین قدر قانون اساسى تدوین شد، توده انقلابى مردم خیال كردند كار تمام شد، رفتند دنبال زندگى‏شان، دو مرتبه همانهایى كه اطرافیان دربار محمد علیشاهى و قاجاریه بودند و اشراف و طبقات، آمدند توى مجلس. بعد هم از وسط اینها رضاخان بیرون آمد.
اگر انقلاب تداوم نیابد، هر اندیشه‏اى، هر كارى ما بكنیم، علاج ارتجاع و برگشت به وضع جاهلیتى را كه على اعلام خطر كرده، چاره‌اندیش نیست، چاره نمى‏كند. من نمى‏خواهم نفى بكنم، باید قانون اساسى هم نوشته بشود، تدوین بشود، ولى باید هشیار باشیم این قانون اساسى اصولى است روى كاغذى، مجرى اش كیست؟ شما مردم. شما مردم كى مى‏توانید یك قدرت اجرایى قوى باشید كه این اصول آزادى‏بخش را بتوانید پیاده كنید؟ وقتى كه انقلابى باشید، انقلاب تداوم پیدا كند، نه اینكه متوقف بشود.
الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار. فرشها، اشتباهات، كجرویها، به تدریج [موجب مى‏شود] به جاى اینكه انسان سوار بر كار و مسلط بر اوضاع باشد، اشتباهات و خطاها و گناهان بر آنان حاكم مى‏شود. چشم و گوش بسته افراد و جماعات و امت را به یك جهتى مى‏كشانند، جهت انحرافى تا اینكه به حد سقوط مى‏رسانند. مى‏فرماید خطاها، اشتباهات، لغزشها، مانند اسبهاى چموشى است كه سوارانى بر آن سوار شده‏اند و افسارها گسیخته شده و اختیار از دست سواركار بیرون رفته و یكسره سواركار را به طرف سقوط گاه و جهنم مى‏برند.
«الا وان التقوى... » اما تقوا، خوددارى از گناه، ضبط نفس، در تحت هر شعارى نرفتن، تحریك نشدن، گول نخوردن، تقواى فكرى، تقواى اخلاقى، تقواى اجتماعى، مركبهاى رهرو و رهوارى هستند كه سوار بر آنها به آسانى مى‏تواند به مقصد خود برسد، زمام آن را به دست بگیرد و آن را به طرف بهشت سوق بدهد. شغل من الجنه والنار امامه، مردم بصیر، مردم داراى بینش كه بهشت و دوزخ را درمقابل خود مى‏بینند، اینها باید از فتنه جوییها، از انحرافها خود را نگه‏دارند و این مسیر نهایى حركت را در نظر داشته باشند. ساع سریع نجا، مردم پیشرو، مردم شتابان به طرف حق، به طرف كمال و به طرف خیر نجات مى‏یابند. طالب بطى رجا، آنهایى كه حركت مى‏كنند، امیدى هست كه شاید به سرمنزل مقصود برسند. چه افراد و چه امتها، و مقصرفى النار هوى. آنهایى كه در انجام وظیفه، در سرعت به طرف خیر و انقلاب حق و توحید، كوتاه مى‏آیند، آنها در میان آتش، آتشهایى كه خود برمى‏افروزند، سقوط خواهند كرد. الیمین والشمال مضله، شمال در مقابل یمین یعنى چپ، راست روى و چپ‏روى حركت به‏طرف گمراهى است.
ما نمى‏دانیم این على در آن روز با اینكه مسأله «چپ‏گرایى» و «راست‏گرایى» اصطلاحات همین یك قرن اخیر است، چه‏جور مسائلش زنده است! آن روز براى آن مردم مى‏گوید: راست روى و چپ‏روى هر دو طرف گمراهى است: الیمین و الشمال مضله. در قسمتى از خطبه دیگر مى‏فرماید درباره منحرفین: «واخذوایمینا و شمالا» از صراط حق منحرف شدند، یك عده راست‏گرا شدند. یك عده چپ‏گرا شدند، طعنافى مسالك الغى. براى این كه هر چه مى‏توانند، راه گمراهى و گمراه كردن را بپویند. و تركا لمذاهب الرشد. تا راه رشد و حركت و كمال را رها كنند. الیمین و الشمال مضله، من این عبارت را براى یك عده‏اى از نمایندگان و برادرهاى كشورهاى عربى و سفراى آنها مى‏خواندم. بعد پرسیدم‏كه: «این عبارت مى‏دانید از كیست؟» گفتند: «نمى‏دانیم» گفتم: «از نهج‏البلاغه»، بیچاره‏ها خبر ندارند! ما نتوانسته‏ایم منطق شیعه را به‏طور اصالت به دنیاى خودمان برسانیم، خیال كردند از این عبارتهایى است كه اخیراً جعل شده، گفتم: «این كتاب نهج‏البلاغه، این عبارت مال على است!»
الیمین و الشمال مضله: چپ‏گرایى و راست‏گرایى به گمراهى مى‏كشد. آیا ما ایرانیها این تجربه را نداشته‏ایم در این مدت؟ همیشه ضربه‏اى كه خورده‏ایم، یا از راست‏گراهاى متعصب جامد خوارج نهروانى بوده، و یا از چپ‏گراهاى به طرف مكتب‏هاى دیگر، والطریق الوسطى هى‏الجاده: راه وسط، صراط مستقیم، این جاده‏اى است كه كاروان بشر را به سرمنزل نجات و سعادت مى‏رساند. علیها باقى الكتاب: این كتاب باقى، این قرآن برهمین مبناست؛ یعنى بر صراط مستقیم، نه راست، نه چپ. و منها منقذالسنه، سنت رسول خدا و اولیاى دین اگر بخواهد راه پیدا كند، نه در چپ‏گرایى مى‏تواند راه بیابد، نه در راست‏گرایى، در طریق مستقیم است. و علیها مسیر العاقبه. عاقبت خیر در همین طریق وسطى است. هلك من ادعى: مردم پرادعاى كم كار و فریبكار در حكومت ما از بین خواهند رفت، بروند دنبال كارشان. و خاب من افترى: آنهایى كه دروغ مى‏بافند، تهمت مى‏زنند، اینها هم دستشان خالى است، فقط مردم صادق این وسط مى‏توانند راه انقلاب را، انقلاب على را پیش ببرند. من ابدى صفحته للحق هلك: كسى كه روبروى انقلاب بایستد، باید هلاك بشود، باید نابود بشود. انقلاب، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است، انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هركس كه از این مسیر منحرف شد، باید پایمال بشود. من ایدى صفحته للحق هلك. اگر نشستند و در مقابل حق نایستادند، كارى به كارشان نداشته باشید. همان‏طورى كه امامان فرموده، همان‏طورى كه وارث على گفته است.
و كفى بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره: چقدر یك انسان جاهل و پست است كه قدر خود را نشناسد. ولا یهلك على التقوى سنخ‏اصل و لایظمأ علیها زرع قوم: در محیط تقوا، ریشه زراعت هیچ‏كس خشك نخواهد شد. همه به آمال خودشان، چه آمال دنیوى‏شان، چه آمال اخروى‏شان خواهند رسید. در مقابل، در محیط بى‏تقوایى، بى‏بندوبارى، دروغگویى، فریب، ادعاهاى بى‏خود و گول‏زدنها، همه محروم خواهند بود. همان كس كه خیال مى‏كند زرنگ است و دیپلمات، آن هم محروم خواهد بود. این عبارت را حفظ كنید: لایهلك على التقوى سنخ‏اصل: ریشه زراعت و آمال‏هیچ فردى برمبناى تقواى از بین رفتنى نیست.
لایظمأ علیها زرع قوم: زراعت هیچ قومى‏تشنه نخواهد ماند. آمالشان، اعمالشان، فعالیتهایشان، همه در محیط تقوا به ثمر رسد.فاستتروا فى بیوتكم. این خطاب به ضدانقلابهاست: آى ضد انقلابها، بروید توى خانه بنشینید. واصلحوا ذات بینكم: خودتان را اصلاح كنید. اصلاح كنید تا جامعه شما را بپذیرد. والتوبه من ورائكم: اگر واقعاً توبه كردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، شما را دستگیرى خواهد كرد.
ولا یحمد حامد الا ربه: اگر كسى كار خیرى كرد و خدمتى انجام داد و خیرى به او رسید، از هیچ‏كس ستایش نكند، فقط از خدا ستایش گویى و مداحى را كنار بگذارید. به هركس خبرى رسید، فقط پروردگارش را ستایش كند.ولا یلم لائم الانفسه. و اگر كسانى منحرف شدند، گناه كردند، فقط خودشان را سرزنش كنند.
این قسمتى است از خطابه تاریخى و انقلابى على كه ما هم باید هشیار باشیم، امیدوار باشیم در همین خطى كه امام على(علیه السلام) معین كرده است، حركت كنیم.
منبع:http://www.ettelaat.com




طبقه بندی: اسلام دین زیباییها،
برچسب ها:برنامه حکومتی امام علی، اسلام، حکومت،

[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات