پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی

هر آنچه برای رسیدن به خوشبختی می خواهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ پورتال جامع فرهنگی ،‌ اخلاقی ،‌اعتقادی ،‌ اجتماعی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.




پرسش های شما و پاسخ های امام محمد باقر علیه السلام


ادامه مطلب



طبقه بندی: دین شناسی، پرسش و پاسخ،
برچسب ها:پرسش و پاسخ، امام باقر،

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 08:27 ق.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]






راز استغفار پیامبر و ائمه (ع) چیست؟

ادامه مطلب



طبقه بندی: پرسش و پاسخ،
برچسب ها:استغفار، پرسش و پاسخ، سوال،

[ یکشنبه 15 اسفند 1389 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


[ یکشنبه 26 دی 1389 ] [ 04:30 ب.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


[ یکشنبه 26 دی 1389 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


چند نکته عاشورایی از علامه

مجموعه پرسش و پاسخ‏هایی از محضر علامه طباطبایی درباره امام حسین‏علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

آگاهى حضرت سید الشهداء -علیه السلام- از شهادت خود

سؤال: آیا حضرت امام حسین -علیه السلام- از قتل خود با خبر بود؟

جواب: به دلیل عقلى و نقلى، امام -علیه السلام- انسان كامل و داراى مقام نورانیت، بلكه كاملترین انسان هاى عصر خویش و مظهر تام همه اسماء و صفات و داراى اسم اعظم الهى است، لذا «عالم بما كان و ما یكون و ما هو كائن»؛ آگاه به وقایع گذشته و رخدادهاى آینده) تا روز قیامت مى باشد. (1) و به محض توجه به مقام نورانیت خود، بالفعل به همه جهان و جهانیان و به همه ى امور عالم و به هر حادثه خواه شخصى یا اجتماعى كه پیش آمده و در حال وقوع است و یا رخ خواهد داد، آشنا و با خبر مى گردد. و بدین ترتیب همه اشیاى براى امام -علیه السلام- روشن و هیچ چیز از نظر و دیده ى باطنى او پوشیده نیست؛ هر چند در رفتار و كردار مانند سایر مردم، به علل اسباب ظاهرى روى مى آورد. بر این اساس، حضرت سید الشهدا -علیه السلام- كاملا به شهادت خویش و جزئیات آن از قبیل زمان، مكان، كیفیت شهادت ... و آگاه و با خبر بود، و در مواردى عملا بدان تصریح نمود. (2)

از جمله در پاسخ برخى فرمود كه جدم رسول خدا - صلى الله علیه و آله و سلم - به من فرمود:

«فان الله قد شأ أن یراك قتیلا»؛ خداوند خواسته است كه تو را كشته ببیند. (3)

و درباره دلیل به همراه خود بردن اهل بیت، فرمود:

«إنّ الله قد شأ أن یراهن سبایا.» (4)

و منظور از این خواسته و مشیت خداوند، تكلیف شرعى و مشیت تشریعى است.

 

عدم منافات علم امام -علیه السلام- با قضاى حتمى خداوند

سؤال: آیا شهادت امام حسین -علیه السلام- به قضاى حتمى خدا بود؟ اگر چنین است، این مسأله با علم امام -علیه السلام- به همه چیز -از جمله شهادت خود- چگونه سازگار است؟

جواب: آرى شهادت حضرت سید الشهداء -علیه السلام- به قضاى حتمى خداوند متعال بود، ولى علم موهبتى امام -علیه السلام- به همه ى حوادث، موضع او را در برابر تكالیف خاصه ى خود كه حتمى الوقوع و متعلق قضاى حتم خداوند متعال است، تغییر نمى دهد.از این گذشته اساسا قضاى حتمى خداوند متعال نظیر شهادت حضرت سیدالشهداء -علیه السلام- از آن جهت كه حتمى الوقوع است، متعلق امر و یا نهى خدا و یا متعلق اراده و قصد انسانى قرار نمى گیرد؛ زیرا او چه بخواهد چه نخواهد، آن حادثه، حتمى الوقوع است و واقع مى شود و شدنى است و در لوح محفوظ ثبت گردیده است و لا محاله تحقق خواهد یافت و برو برگرد ندارد. بنابراین، در این فرض معنا ندارد كه گفته شود: خود را در این حادثه، واقع ساز یا نساز، زیرا بنابر فرض حتمى الوقوع و واقع شدنى است، بخواهد یا نخواهد، و نسبت به مجموع اجزاى علت تامه ى خود نسبت ضرورت را دارد. (5) البته این منافات با آن ندارد كه گفته شود آن بزرگوار به قضاى حتمى خداوند متعال تن در داد و تسلیم و راضى شد، چنان كه آن حضرت در آغاز نهضت خود، در خطبه اى كه در مكه ایراد نمود، فرمود:

«خط الموت على ولد آدم ...لا محیص عن یوم خط بالقلم»؛ مرگ بر فرزندان آدم -علیه السلام- نوشته شده است ...هیچ راه گریزى از روزى كه با قلم (تكوین) نوشته شده، وجود ندارد. (6)

اشاره به این كه مرگ و شهادت من با قلم تكوین در لوح محفوظ ثبت گردیده است .

سپس فرمود:

«رضا الله رضانا اهل البیت، نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین»؛ خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بیت است، بر بلاى او صبر مى كنیم و خداوند (در عوض آن) پاداش هاى صابران را به طور كامل به ما عنایت مى فرماید. (7)

هم چنین در نفس آخر و در آخرین لحظات از حیات دنیوى، آن هنگام كه در اثر جراحات فراوان در خاك و خون مى‏غلطید، فرمود:

«الهى! صبرا على بلائك و رضا بقضائك و تسلیما لأمرك لا معبود سواك یا غیاث المستغیثین»؛ معبودا! در بلاى تو شكیبا و در برابر فضاى حتمى ات خشنود، و تسلیم فرمان توام . معبودى جز تو وجود ندارد، اى فریاد رس یارى جویان!(8)

 

امام حسین(ع)،عاشورا،محرم،تاسوعا
چرا جنگ و شهادت؟!

سؤال: چره امام حسین -علیه السلام- همانند امام حسن مجتبى -علیه السلام- راه صلح و سازش و بیعت را در پیش نگرفت و راه شهادت را انتخاب نمود؟

جواب: در روایات آمده است كه هر یك از ائمه - علیهم السلام - تكلیف و وظیفه ى خاص خود را كه خداوند حكیم علیم بر اساس مصالح واقعى در لوحى از نور براى او ثبت نمود، مى بیند و بدان عمل مى نماید. (9) علاوه بر این، آن حضرت جز شهادت راهى نداشت، زیرا دو راه در پیش روى امام -علیه السلام- قرار داشت:

1. بیعت با یزید آن چنانى و زندگى ذلت بار و ننگین و نابودى اسلام .

2. مخالفت با یزید و عدم بیعت با او و قبول شهادت و در نتیجه زنده نگه داشتن اسلام و بقاى دین و احیاى مكتب .و آن حضرت همین راه را انتخاب نمود، و تسلیم محض امر و راضى به قضاى خداوند متعال شد و عمل به تكلیف شرعى خود نمود.

زیرا یزید به عكس معاویه كه با اعمال سیاست هاى فریب كارانه و احترام به مقررات و معتقدات دینى مردم، تظاهر به اسلام مى نمود، هیچ گونه تظاهر به مسلمانى نداشت ؛ بلكه به طور آشكار عملا با اسلام و مقدسات دینى مردم مخالفت مى نمود و به مى گسارى و ساز و نواز و عشرت گذرانى و شاهد بازى و...تظاهر مى نمود و هیچ گونه حرمتى براى دین و مقررات دینى نمى گذاشت، چنان كه وقتى سر مقدس حضرت سید الشهدا -علیه السلام- را به همراه اسرا نزد او آوردند، اشعارى سرود و در آن به طور علنى تصریح نمود كه:

 

لعبت هاشم بالملك فلا  
خبر جأ و لا وحى نزل

خاندان هاشم به سلطنت بازى پرداختند.بنابراین، نه خبرى آمده است و نه وحى اى نازل شده است .(10)

مصیبت از این بالاتر، این كه او خود را خلیفه و جانشین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم معرفى مى كرد و مدعى خلافت بود و لباس خلافت بر تن داشت! (11)

پس راهى جز شهادت براى امام -علیه السلام- باقى نمانده بود.

 

معناى ثارالله

سؤال: معناى «ثارالله» چیست؟

جواب: یعنى خون خدا! (12)

ادامه دارد...

 

پی نوشت ها:

(1) احتجاج، ج 1، ص258، ص235.

(2) از جمله پیش از حركت از مكه معظمه به سوى كربلا طى نطقى، عزم و حركت خود را اعلام كرد و شهادت خویش را گوشزد نمود و فرمود: خط الموت على ولد آدم محظ القلاده على جید الفتاه و ما أولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف .و خیر لى مصرع انا لاقیه كأنى بأوصالى یتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و كربلأ (مرگ مانند نقش بستن گردنبند بر گردن دختر جوان بر فرزندان آدم نوشته شده است . و شدت اشتیاق من به دیدار نیكان در گذشته ام مانند اشتیاق حضرت یعقوب به یوسف - علیه السلام - است، و محل افتادن و مرگى براى من برگزیده شده است كه من بدان جا خواهم رسید.گویا مى بینم كه درندگان بیابان ها بین «نواویس» و «كربلا» مرا پاره پاره مى كنند.) بحارالانوار، ج 44، ص366، كشف الغمه، ج 2 ص29 لهوف ص60.

و مردم به یارى و نصرت خود و شهادت در راه و هدف خود دعوت نمود و فرمود: من كان باذلا فینا مهجته، موطنا على لقأ الله نفسه، فلیرحل معنا.؛ (هر كس خواهان آن است كه خون جگر و جان خود را در راه ما بدهد و خود را براى ملاقات با خداوند (= شهادت) آماده كرده است، با ما كوچ كند) بحارالانوار، ج 44، ص366؛ كشف الغمه، ج 2، ص29؛ لهوف ص60.

و نیز در پاسخ سخن بعضى از شخصیت ها كه به قصد خیرخواهى بر سر راه آن حضرت قرار گرفتند و پیامدهاى خطرناك نهضت را به آن بزرگوار گفتند، فرمود: من با یزید آن چنانى بیعت نمى كنم و حكومت ظلم و ستم او را امضا نخواهم كرد، زیرا خدا و رسولش و مومنان آن را از ما نمى پذیرد: «أبى الله ذلك و رسوله و المومنون و... » من مى دانم كه به هر كجا بروم و یا در هر كجا باشم، مرا خواهد كشت هر چند به استار كعبه آویزان باشم، و این كه خروجم از مكه به لحاظ حفظ حرمت خانه خدا و رعایت هتك حرمت آن به واسطه ریختن خون من در آن جاست. ر.ك:بحارالانوار، ج 44، ص364؛ ج 45، ص83؛ لهوف، ص63.

(3) ر.ك:بحارالانوار، ج 44، ص364، لهوف، ص63.

(4) ر.ك:بحارالانوار، ج 44، ص364، لهوف، ص63.

(5) یعنى نسبت به اراده ى تكوینى و قضاى حتمى الهیه كه از مقام فعل انتزاع مى شود، چنین است ؛ ولى نسبت به خود انسان كه فاعل و یاقابل است - قاتل یا مقتول در مثال مورد بحث ما - نسبت امكان دارد، یعنى ممكن و اختیارى و متعلق امر و نهى تشریعى است .براى توضیح بیشتر به بخش جبر و اختیار مراجعه شود.

(6) بحار الانوار، ج 44، ص366، كشف الغمه، ج 1 ص29، لهوف، ص60.

(7) بحار الانوار، ج 44، ص366، كشف الغمه، ج 1 ص29، لهوف، ص60.

(8) ذریعة النجاة گرمارودى .

(9) ر.ك:اصول كافى، ج 1، ص378؛ بحارالانوار، ج 25، ص39 و 42؛ ج 26 ص134 و...

(10) احتجاج، ج 2، ص307، لهوف، ص81؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص114.

(11) بنابراین: بیعت و صلح و سازش با چنین انسان پلیدى، از شخصیت برجسته اى همچون امام حسین علیه السلام به معناى صحه گذاشتن بر اعمال ننگین او و كمك به نابودى اسلام و معتقدات دینى بود، لذا امام -علیه السلام-  فرمود: «و مثلى لا یبایع مثله»؛ (كسى چون من با كسى مثل او (= یزید) بیعت نمى‏كند). بحار الانوار، ج 44،ص324.نیز ر.ك:لهوف ص22.

و نیز مى فرماید «یأبى الله ذلك لنا و رسوله و المومنون ...»؛ (خداوند و رسول او و مومنان ...از پذیرش چنین چیزى براى ما ابا دارند).شرح نهج البلاغهه ابن ابى الحدید، ج 3، ص249؛ لهوف ص97.

(12) منظور این است كه خداوند متعال خود خون بهاى امام حسین - علیه السلام - مى باشد؛ زیرا در برابر شهادت و فداكارى آن حضرت هیچ نعمت هاى آخرتى جز دیدار پروردگار قرار نمى گرفت .





طبقه بندی: مقالات آموزنده،
برچسب ها:مقاله، پرسش و پاسخ، علامه طبا طبایی،

[ سه شنبه 30 آذر 1389 ] [ 04:34 ب.ظ ] [ م. ج. مهران منزه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات